عنوان مقاله English
نویسنده English
دلیل نوشتن!
گر بر درِ دیر مینشانی ما را
گر در رهِ کعبه میدوانی ما را
اینها همگی لازمه هستی ماست
خوش آن که ز خویش، وارهانی ما را
(منتسب به ابوسعید ابوالخیر)
روایت گذشته
در گذشته، دانشمندان و اندیشمندان، پس از رسیدن به ایدههایی که نسبت به قابلیت مشکلگشایی یا ترسیم افقهای نوین توسط آنها قانع میشدند، همچنین با نتایجی که بهدست میآوردند، اقدام به نشرشان میکردند. این کار معمولاً بهصورت روایت سینهبهسینه نقل میشد، در دارالعلمها بهبحث گذاشته میشد، علاقهمندان به علم و تفکر آنها را تقریر میکردند، مناقشه و مجادله و مباحثه میکردند و پس از صیقل یافتن ایدهها و راستیآزمایی نتایج، مکتوب میشدند. هدف از مکتوب شدن، هم خیر عمومی، هم آموزش و هم تداوم پژوهشها و «لازمة هستی» حکیمان و دانشمندان بود. ازطریق در دسترس قرارگرفتن این مکتوبات، خوراک فکری ارزشمندی برای سایر جویندگان علم فراهم میشد. ایشان با فهم و درک و نقد و بررسی آن ایدهها و نتایج، به تقریر و حاشیهنویسی و نقدشان میپرداختند، در مدرسهها/دارالعلمها تدریسشان میکردند و با بحث و گفتوگو پیرامون آنها، به ارتقا و توسعهشان کمک میکردند. یعنی هدف از هرنوع انتشاری در حوزة تمدنی ایران بزرگ و در فرهنگ ایرانی-اسلامی، نخست آشنا کردن جویندگان علم، با تازهترین دستاوردهای علمی بود تا آن یافتهها بهکار آیند و زندگی انسان را بهبود ببخشند. از آن گذشته با اشتراکگذاری ایدهها، از بازتابهای نقادانة کسانی که بدون تبعیض و محدودیت به تحصیل علم مشغول بودند، بستری برای تبادلات علمی ایجادکنند و با فراهم نمودن امکان نشر شفاهی و مکتوب کارهای انجام شده، مشعل علم را زنده نگهدارند و باعث ارتقای آن شوند.
همزمان با دوران شکوفایی علم در سرزمین ایران، اروپا در دوران قرون وسطی بهسر میبرد و علم و علمآموزی، محدود بهخواص و در انحصار کلیسا بود و هر ایده و اتفاق علمی، از منظر کلیسا و نگاه اسکولاستیکی نسبت به حقانیت یافتههای علمی، قضاوت میشد. با اینحال، اتفاق مهمی که در وانفسای تحجر و جزمیتِ قرون وسطی رُخ داد، ترجمه دستاوردهای علمی و فلسفیِ حوزه تمدن ایرانی از زبان عربی به لاتین و انتشارشان در اروپایی که اسیر نگاه اسکولاستیکیِ کلیسا بود، به پِیریزی پایههای رنسانس علمی مغرب زمین، کمک مؤثری کرد. انتشار آثار علمی و فلسفی در اروپا، باعث ایجاد بنیانهای فلسفیِ نوینی در غرب شد که اثرگذارترینشان، خردگراییِ دکارت و رویکرد تحصّلیِ بیکن بود. دسترسی به منابع مکتوب، شناختن روشهای بدیع کیفی برای رسیدن به نتایج علمی و آگاهی از اهمیت گشادهبودن فضای علمی به روی هرکسی که شوق آموختن داشت، برای عالمانِ اسیر در چنگال جباریت کلیسای قرون وسطی، امیدبخش و حرکتآفرین بود. این دو بنیان فلسفی، از نوع تغییر پارادایمی بود و مسیر را برای آزادسازی علم و عالمان از سیطرة ماوراءالطبیعت و کلیسای قرون وسطایی، تسهیل کرد. بیکن معتقد بود که ادراک انسان از حقیقت، ازطریق حواس و تنها درحدی است که مبتنی بر مشاهده باشد و با این تغییر دیدگاهی، راه را برای خروج علم و علمآموزی از انحصار کلیسا، هموار کرد و با مهم دانستن تجربه، تأیید یا رد ادعاهای علمی را تنها و تنها، مشروط به مشاهده وحواس و عینیت نمود. حاصل این تغییر پارادایمی، اهمیت یافتنِ نقش حواس و تجربه و مشاهدات در اکتشافات علمی و بهحداقل رساندن نقش انسان در دستکاری نتایج بود.
از این سه موقعیت تاریخی، میتوان تأثیر دیدگاه نظری را بر روش پژوهش و چگونگی انتشار نتایج آن، استنباط کرد. برای مثال، آثار ارزشمندی که در دوران طلایی ایرانی-اسلامی تولید شد و از عوامل مؤثر در پیدایش رنسانس علمی در اروپا شد، به پشتوانه دیدگاهی بود که به همه انسانها فارغ از جنسیت و گرایش فکری و دینی و طبقة اجتماعی و تعلق جغرافیایی، توصیه میکرد که بهعنوان یک «فریضه» یا تکلیف، «طالب علم» باشند و این توصیه را در عمل محقق کرد. با این رویکرد فکری، عالمان با استفاده از انواع روشهای استنتاجی و استقرایی، علم نظری و کاربردی تولید کردند و با نشر نتایج، زمینه را برای نقد و اعتلا و دقیق کردن دستاوردهایشان توسط ترجمه آن آثار، فراهم نمودند. در مقابل و در همان زمان، اروپا دوران سیاه خود را میگذراند که در آن، علم و دین و دنیا و آخرت در انحصار کشیشان بود و تنها ایدههایی که همسو با کلیسا بود و ناقضِ منطق آن نبود، مورد تصویب واقع میشد. طبیعی بود که در آن شرایط، اندیشمندان و عالمان جرئت بیان آرا و نظراتشان را نداشتند، چرا که درآتش سوختن جوردانو برونو را در اول قرن هفدهم و با حکم دادگاه تفتیش عقاید، بهسبب ردکردن حکمت طبیعی ارسطو دیده بودند. یا این که شاهد بودند که چگونه گالیله با فشار کلیسا، مجبور به تکذیب کشف بزرگش درمورد چرخش زمین به دور خورشید شد که براساس مشاهده و تجربۀ عینی و به کمک تلسکوپ بهآن رسیده بود. ولی اعتراف گالیله، ذرهای از ارزش او و کشف بزرگش نکاست و رویکردش به اکتشافات علمی، امید شیرینی در دانشمندان ایجاد کرد. رویکرد گالیله این بود که نخست با روش استقرایی، مشاهدات و تجربههای خود را نظم داد و پس از آن، درستی آنها را بهکمک روابط ریاضی نشان داد و در پایان با استنتاج، به حکمی کلی رسید که نوید رهایی از انجماد قرون وسطی را داد و کارهای نیوتن در ادامه، تأییدی برآن بود. درحقیقت و با تمام این فشارها، همانطور که گالیله گفته بود و به اتکای عقلی که خداوند به انسان هدیه داد تا زبان طبیعت و قانونمندیهای آن را کشف کند، درنهایت نگاه پیشینیِ اسکولاستیکی، بهتدریج بهمحاق رفت و نتوانست در برابر قدرت علم، دوام بیاورد. در این فرایند تکاملی، فرانسیس بیکن روش علمی را که مبتنی بر استقرای تجربی و حرکت از جزء به کل و متکی به آزمایش بود، تبیین نمود.
با اندکی تأمل بر نقش نوشتن در سه دورة اشاره شده، معلوم میشود که هدف اصلی از نوشتن در دوران طلایی ایرانی-اسلامی، ارائه آرا و نظرات و دستاوردهای علمی بهمنظور اشاعه و نقد و بررسی و توسعه آنها بود. در آن زمان که هنوز صنعت چاپ ایجاد نشده بود، نویسندگان نسخههای خطی آثار خویش را در اختیار خوانندگانِ آشنا با آن موضوعها قرار میدادند و آنها به کمک «حاشیه»هایی که مینوشتند و با طرح سؤالها و ابهامات خود، با نویسندگان تعامل برقرار میکردند. کسانی که «ناسخ» نامیده میشدند، از آن آثار نسخهبرداری میکردند و حاشیهها را هم ثبت میکردند. حاشیهنویسی فرصتی ایجاد میکرد تا خوانندگانِ ناقد، نقد و نظر خود را با صراحت بیان کنند و دلایل آن را بنویسند که این کار، باعث پالایش و گسترش آن ایدهها و دستاوردها یا ردّ آنها میشد. درمقابل، سنت اسکولاستیک در قرون وسطی اجازه این تبادل نظر و هیچ نوع افقگشایی را که مغایر با دانش پیشینیِ بود، نمیپذیرفت. ولی دانشمندان و اندیشمندان از این وضع بهستوه آمدند و طی حرکتهای اعتراضی، رویکرد فلسفی تحصّلی و روش علمی مبتنی بر تجربه و مشاهده، تبیین شد که در تضاد اشکار با دیدگاه اسکولاستیکی بود.
روش علمی بهگونهای صورتبندی شد که ویژگی «عینیت» در انجام آزمایشها رعایت شود، بدین معنا که نقش پژوهشگر در فرایند علمی حذف میشود و یافتهها، تحتتأثیر پیشداوریهای وی واقع نمیشود. پژوهشهایی که با روش علمی و عموماً به کمک آزمونها و روشهای آماری انجام میشوند، به روشهای کمّی شناخته میشوند.
جمعبندی روایت گذشته
با سه داستان تاریخی که به اجمال مرور شد، رویکردهای پژوهشی متمایزی قابل استنتاج هستند. اولین داستان مربوط به دوره طلایی ایرانی-اسلامی است که در آن، پژوهشگر نقش اصلی را در تعبیر و تفسیر عقاید و یافتههایش دارد و برای گرفتن بازخورد و پالایش ایدههایش، آنها را منتشر میکند و با دیگران تعامل میکند. او از قاعده مشخصی پیروی نمیکند، اما فرایندی را که طی کرده، با دقت و جزییات توضیح میدهد و توصیف میکند و منطق رسیدن به نتایج را شرح میدهد. یافتههای این دسته پژوهشگران، گاهی به کمک روشهای استقرایی و از جزء به کل رسیدن و گاهی به روشهای استنتاجی و از کل به جزء رسیدن و گاهی هردو، بهدست میآید. در این دوره، انواع نمونههای بینظیر از نتایج مبتنی بر روشهای آزمایشگاهی واقعی و دقیق همچون دستاوردهای عمیق ابن هیثم و رازی و بوعلی سینا از یک طرف و کارهای استنتاجی خوارزمی و خیام و دهها و دهها ریاضیدان و فیلسوف ازطرف دیگر، دیده میشود. ازاین گذشته در اروپای پس از عبور از قرون وسطی و ورود به عصرروشنگری، رویکرد تحصّلی و روش علمی، مقبولیت عام مییابد و عصر نوزایی علمی آغاز میشود. فرایند علمی مبتنی بر رویکرد کمّی است و برای ارزیابی اعتبار یافتههای علمی، از شاخصهای کمّی استفاده میشود.
آنچه که از تاریخ استنباط میشود این است که اندیشمندان و عالمان در نهادهای آموزش عالی با هر نام و عنوان و دیدگاهی، به رسالت آموزش و پژوهش و نشر آرا و ایدههایشان مشغول بودند و با عشق و علاقه این کار را میکردند، زیرا نوشتن، دلیل بودنشان بود! ازطریق نوشتن بود که میتوانستند با دیگران تبادل نظر کنند و ایدههایشان را پالوده کرده و ارتقا دهند و به توسعه علوم و معارف در جهان کمک کنند.
روایت حال[1]
با گسترش دورههای تحصیلات تکمیلی در دانشگاههای جهان، مجلههای علمی و پژوهشی بهتدریج پا به عرصة وجود گذاشتند تا آثار دانشگاهیان را چاپ کنند. دیری نپایید که مجامع علمی به دلایلی که الزاماً ریشه در علم و پژوهش نداشت، معیارهایی برای رتبهبندی مجلههای علمی تدوین کردند و اکثریت قاطعشان اقدام به انجام فعالیتهایی کردند که به یک رشته دانشگاهی با عنوان «علمسنجی[2]» انجامید. علمسنجی ادعایش این است که ابزارها و آزمونهای آماری قادرند که پاسخهای دقیق و قطعی برای حل مسائل پیچیده ارائه دهند. برای شناسایی آنچه که در روایت حال پبش آمد و درک بهترشان، به بعضی از آنها بهاختصار، اشاره میشود.
تعمیم الگوی کسبوکار به انتشارات علمی
اولین ضریب تأثیر در سال 1955، توسط یوجین گارفیلد[3] ابداع شد که بعد در 1960، «مؤسسة اطلاعات علمی»[4] (آیاِسآی) را در فیلادلفیا پایهگذاری کرد تا راهنمایی برای نویسندگان در انتخاب مجلة مناسب جهت نشر آثارشان باشد. پس از آن از سال 1975 تا حال، این مؤسسه «گزارشهای استنادیِ مجلات»[5] را هم به فعالیتهای قبلی خود افزوده است تا امکان رتبهبندی و دستهبندی و مقایسة مجلات را دقیقتر کند. علاوه بر اینها در سال 1996، پایههای «مؤسسه انتشارات چندحوزهای دیجیتال»[6] توسط یک شیمیدان چینی به نام شوکون لین[7]، باهدف تهیه آرشیوی برای نمونههای شیمیایی بنا شد و فعالیتهایی هم در حوزه نشر و گزارش کنفرانسها انجام میداد. سپس در سال 2010، بهطور انحصاری تبدیل به یک مؤسسه انتشاراتی شد و بهسرعت، بزرگترین ناشر مجلات «دسترسی آزاد[8]»، گردید که با رقبای بزرگی همچون اشپرینگر نیچر و تیلور و فرانسیس، مشغول رقابت است[9]. «مؤسسه انتشارات چندحوزهای دیجیتال»، تعداد 433 مجله علمی منتشر میکند[10] که 270 مجله در اسکوپوس نمایه میشود و همه مجلات، در «راهنمای مجلات دسترسی آزاد»[11] هم نمایه میشوند. «مؤسسه انتشارات چندحوزهای دیجیتال» پیشتاز انتشار مجلات دسترسی آزاد در جهان است و مورد وثوق دانشگاهها است.
دراین میان، شرکت تامسون درسال 1992، مؤسسه آیاِسآی را خرید و درسال 2008 با رویترز بههم پیوستند و کمپانی «تامسون رویترز»[12] را تشکیل دادند. درسال 2016، اطلاعات و محصولات و خدمات قبلی آیاِسآی، با نام جدید «کِلاریوِیت»[13]، فعالیتش را ادامه داد و آیاِسآی در قالب بخش پژوهش برای تحقیقات علمسنجی این شرکت، احیاشد. کمپانیِ کِلاریوِیت اعلام کرد که نسبت به همان دانش بنیادین و دقت ویراستاریِ سردبیران در «نمایه شبکه علم»[14] متعهد است. درسال 2024، این کمپانی بیش از 500 مجله را بررسی کرد که به حذف حدود 50 مجله از فهرست مجلات آن منجر شد. یکی از دلایل اعلام شده برای این حذف، مرتبط نبودن محتوای مقالههای آن مجلات با اهداف و محورهای تعیین شده برای آنها بوده است. این اتفاق، هم بر ناشران تجاری و هم ناشران کوچکتر در سطح جهان، تأثیر زیادی گذاشت.
نقش ضریب تأثیر[15] در رتبهبندی مجلات علمی پژوهشی
منظور از ضریب تأثیر، اندازهگیری فراوانی سالانه میانگین استناد به مقالههای یک مجله است و نحوه محاسبه آن، نسبت تعداد استنادهای داده شده در یک بازه زمانی دوسال به مقالات منتشر شده در آن مجله، به تعداد کل مقالههای منتشر شده توسط آن مجله در همان دوسال است. مثلاً در یک فصلنامه که درهر شمارهاش شش مقاله چاپ میشود، تعداد مقالههای منتشرشدهاش در هشت شماره طی دوسال، 48 خواهد بود. اگر بخواهید ضریب تأثیر این فصلنامه را برای سال 1403 محاسبه کنید و 27 بار طی دوسال متوالی 1401 و 1402 به آن 48 مقاله چاپ شده استناد شده است، ضریب تأثیر این فصلنامه برای سال 1403، برابر 48/27 یعنی حدود 0.57 است (سایت سامانه نشریات علمی ISC).
برای آشنایی با تاریخ و سیرتحول و مسائل پیرامون معیارهای رتبهبندی مجلههای علمی و نقاط قوت و ضعف آنها، رندال واتس[16] سایتی با عنوان «انتشار علمی و تأثیر پژوهش»[17] راهاندازی کرده که برای همه قابل دسترسی است. واتس با معرفی انواع معیارهای رتبهبندی رایج، هشدار میدهد که هیچ معیاری به تنهایی، نمیتواند موقعیت و اثربخشی یک مجله علمی را نشان دهد. او با آمار و ارقام نشان میدهد که چگونه ضریب تأثیر مجلهها، قابل دستکاری بوده و اریب[18] دارند و با مثال نشان میدهد که با استفاده نامناسب از این شاخص برای ارزشیابی نویسندگان بهجای مجلهها، یک مقاله پر ارجاع، تحت تأثیر میانگین یا میانه قرارمیگیرد. همچنین نحوه ارجاعدهی در حوزههای معرفتی/دیسیپلینی مختلف با هم متفاوت هستند و مثلاً در علوم اجتماعی، سرعت آن بهمراتب کمتر از علوم تجربی است و همه اینها، در میزان اریب شدن اثر میگذارد. از نظر گِرِس و ریسک[19] (2018)، پژوهش علمی بهمعنای پیشرفت مستمر و تدریجیِ یک کار علمی است تا بتواند در یک مجله علمی چاپ شود. نشر آکادمیک متأثر از سه عامل مرتبط با هم نویسندگان و خوانندگان و مجلهها است؛ نویسندهها دوست دارند تعداد مقالههایشان بیشتر شود، خوانندگان دوست دارند کمتر بخوانند و سردبیران بهطور اصولی تمایل دارند که جایگاه مجلههایشان را ارتقا دهند و مخاطبان بیشتری را جذب کنند. درنتیجه، لازم است که نویسندگان برای موفق شدن و چاپ اثر خود، به این سهعامل اثرگذار و درتقابل باهم، توجه کنند. برای نشان دادن این تأثیر، کِلاریوِیت در سال 2023، «مجله بینالمللی پژوهش محیطزیست و بهداشت عمومی»[20] را که یک «مگامجله»[21] است، از مجموعه خود حذف کرد. در سایتهای مختلف نوشته شده که این مجله درسال 2022، تعداد 17085 مقاله و 3099 شماره ویژه منتشر کرده است که میانگین بیش از هشت شماره در هر روز را نشان میدهد. طبیعی است که با این دستکاری، عدد ضریب تأثیر بسیار بالا میرود و افراد زیادی حاضر هستند که هزینه کنند و در این مجله و مشابه آن، مقاله چاپ کنند. کمپانی کلاریوت اعلام کرد که این دو مجله را بهدلیل دستکاری بهمنظور بالابردن ضریب تأثیر، از فهرست مجلاتی که توسط «شبکه علم» نمایه میشوند، حذف کرده است.
مجلات «دسترسی آزاد»، برای خوانندهها رایگان است، ولی نویسندگان یا سازمانهای علمی که نویسندگان به آنها تعلق دارند، «هزینه چاپ مقاله[22]» را پرداخت میکنند. این مجلات برای زیاد دیده شدن/مورد استناد قرارگرفتن[23]، توسط اِسکوپوس و سایر پایگاههای دادهها، نمایه میشوند و بر اساس این کمّیت و در چهار چارک، رتبهبندی میشوند[24]. مقالههای این مجلات همگی داوری علمی میشوند. داوران برای وقتی که میگذارند، وجهی دریافت نمیکنند. ولی بهمنظور قدردانی از زحمتشان، کوپنی دریافت میکنند که هزینه چاپ مقالهشان را در مجلات آن ناشر، پوشش میدهد.
ناشران غوغاگر[25]
ناشران غوغاگر، کلاهبردارانی هستند که معمولاً هزینههای چاپ را ابتدا میگیرند، ولی خدمات تعهدشده را ارائه نمیدهند. درواقع، معنای «منتشر کن یا نابود شو[26]» این است که مجلههای جدید بهراحتی میتوانند نویسندگانی را که به چاپ مقاله در آن مجلات تمایل دارند، شناسایی کنند (گِرس[27]، 2013، نقل شده در راسموسنمکَدی، سوانسن، آکوااُوُ و زوبیش[28]، 2016). بهگفته دودلی (2013، نقل شده در راسموسنمَکدی و همکاران، 2016)، یکی از عوامل پیدایش و گسترش «ناشران غوغاگر»، یا ناشرانی که با دریافت مبلغ بالا، مقاله نویسندگان را چاپ میکنند، فشار دانشگاهها بر اعضای هیئت علمی جوان و دانشجویانی است که میخواهند فارغالتحصیل شوند. راسموسنمکَدی و همکاران (2016) وضعیت دانشگاهیان را دررابطه با فشار برای چاپ مقاله، به «بردگان آسیاب کاغذی[29]» تشبیه کردهاند که در یک چرخه گرفتار شدهاند و برای حفظ شغلشان، دائم باید از آن آسیاب مقاله بیرون بیاورند. آنها در نقد این وضعیت، سؤال کردهاند که «فکر میکنید کیفیت مقالهها افزایش یافته؟ یا آنکه نویسندگان راهی پیدا کردهاند که ایدهای را بکارند و آن را در تعداد زیادی مقاله بیارزش، منتشر کنند. شما تصمیم بگیرید».
راسموسنمکَدی و همکاران (2016) توضیح میدهند که یکی از نشانههای ناشران غوغاگر این است که اغلبشان، فهرست دقیقی از اطلاعات شناسنامهای از جمله محل استقرار، مدیران مسئول و زمان شروع خود را ارائه نمیدهند و برای اینکه جلوی نشریات غوغاگر گرفته شود، دانشگاهها باید شرایط و الزامات ارتقا و تبدیل وضعیت را تغییر دهند.
شاخص اِچایندکس
اِچایندکس درسال 2005 توسط جورج هِرش[30] فیزیکدان آمریکایی ابداع شد تا ضریب تأثیر نویسندگان مقالههای علمی و پژوهشی را محاسبه کند. این شاخص نسبت تعداد کل استنادها به وی به تعداد مقالههای منشرشده توسط او در یک بازه زمانی مشخص مثلاً پنج سال آخر کارهای آن نویسنده است. این شاخص، بستگی به حوزههای علمی دارد و مثلاً حوزههایی که خیلی تخصصی هستند، طبیعی است که استناد کمتری به آنها شود زیرا خوانندگان آن مقالهها تعدادشان محدود است. همچنین پژوهشگرانی که تمایل زیادی به نوشتن و منتشرکردن ندارند، اِچ-ایندکس پایینتری دارند، درحالی که جایگاه بینالمللی بالایی دارند
اریب بودن ضریب تأثیر و اِچایندکس
در ضریب تأثیر، صورت کسر را میتوان ازطریق مقالههایی که حاوی اطلاعات زیادی مانند فراتحلیل، مرور نظاموار یا گزارشهای ویژه، خود-ارجاعی، افزایش داد. یک سازوکار دیگر این است که مسئولان مجله، مقالههایی را که احتمال میدهند بیشتر به آنها استناد شود، در شمارههای نیمه اول سال میگذارند تا فرصت ارجاعدهی درطول سال، بهطور تجمعی افزایش یابد. بههمین ترتیب، گاهی مخرج کسر که شامل تعداد مقالهها در هر شماره است، گزارشهای موردی، مرور ادبیات، نامه به سردبیر و نظایر آن را محاسبه نمیشود، ولی چون به آنها استناد میشود، صورت کسر بزرگ میشود که این اتفاق به این دلیل است که تعیین عدد مخرج و عدد صورت، به هم متناسب نیستند و این اتفاق، باعث نامتوازن بودن این ضریب میگردد.
فراز و فرودهای روایت حال نشان میدهد که بخش اصلی «دلیل نوشتن» برای پژوهشگران و دانشجویان دکتری، نیاز به تبعیت از مقررات دستوپاگیر و خسته کننده برای انواع پیشرفتها در آموزش عالی است و کمپانیهای بزرگ، بر این موج سوارشده و اختیار چاپ و نشر را در دست گرفتهاند. این نگاه مکانیکی و اجرایی، لذت کشف و خلق را که میتواند به شیرینی «نوشتن» تبدیل شود، از نویسندگان مقالات علمی و پژوهشی گرفته است.
روایت سوم: تأثیر رویکرد تحصّلی بر قضاوت درمورد مقالههای علمی
هدف از ساختن ابزار ضریب تأثیر توسط تامسون رویترز[31]، سنجش کیفیت پژوهش ارائه شده در یک مقاله نبود، بلکه مخاطبان آن کتابداران بودند تا بتوانند مجلات مناسبتری برای کتابخانههای خود خریداری کنند. درصورتی که آموزش عالی در جهان، از این شاخصها بهعنوان ابزار فشاری بر اعضای هیئت علمیِ دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی برای استخدام، تبدیل وضعیت، ارتقای مرتبه علمی و جذب پژوهانه و فارغالتحصیلی دانشجویان دکتری بهکار برده میشود و این ابزار بدون توجه به مخاطبان آن که کتابخانههای دانشگاهی[32] و کتابداران بودند، در موارد دیگری استفاده شدکه مغایر با هدف آن بود.
در 16 دسامبر 2012، در نشست سالانه انجمن آمریکایی زیستشناسی سلولی[33] در سانفرانسیسکو، گروهی از سردبیران و ناشران مجلات علمی، پیشنهادی درباره ارزیابی پژوهش ارائه دادند و براساس آن، بیانیهای صادر شد که به «دورا»[34] معروف است. بدین سبب در این بیانیه به دانشگاهیان توصیه شده است که استادان تازهکار نیاز دارند بدانند که محتوای علمی یک مقاله، بسیار مهمتر از ضریب تأثیر مجلهای است که مقاله خود را برای چاپ، به آن ارسال میکنند. درمقابل، لازم است که اعضای باسابقه هیئت علمی، اقدام به تدوین طیفی از شاخصهای کیفی برای ارزیابی علمی آثار استادان تدوین کنند. یکی ازاین شاخصها میتواند نوشتن سهم نویسندگان در مقالهها باشد. عدمشفافیت دراین مورد، گاهی باعث ولنگاریهای علمی پرخسارتی میشود، بهویژه آن که اخیراً در ایران، حتی برای بهاصطلاح نویسنده مسئول نیز بهجای سنگینی «مسئولیت»، شیرینی «امتیاز کمّی» درنظر گرفته شده است!
آدلر، اِوینگ و تیلور (2009) بیان میکنند که بخشی از جامعه علمی براین باور است که شاخصهای کمّی فینفسه دقیقتر هستند و به اشتباه، عدد را جایگزین قضاوتهای پیچیده میکنند. بهگفته آنها، استفاده تنها از ضریب تأثیر برای قضاوت راجعبه کیفیت یک مجله، مانند استفاده از وزن انسان بهعنوان تنها شاخص قضاوت درمورد سلامتی اوست. این سه ریاضیدان و آماردان، معتقدند که شاخص میانگین، اطلاعات اندکی درباره توزیع میدهد و نمیتوان به بهانه این که این ضریبها «ساده و عینی» هستند و استفاده از آنها راحت است، درصورتی که باور به دقت و استقلال و کارآیی این شاخصها، درست نیست و یک ضربالمثل است که میگوید آمار اگر بهجا و درست و بخردانه بهکار برده نشود، دروغگو میشود. پژوهش عموماً چند هدف را دنبال میکند و برای ارزیابی ارزش آن، لازم است که از معیارهای چندگانه استفاده شود. افزون براین، ضروری است که توجه شود که فرهنگ استناددهی در دیسیپلینهای مختلف، با هم فرق دارد. یا اینکه مقالههایی که در جهان به زبانهای غیرانگلیسی چاپ میشوند، کمتر خوانده میشوند و درنتیجه، استناداتشان کمتر خواهد بود. آدلر، اِوینگ و تیلور (2009) با بیان یک نمونه، براین باورند که گاهی اِچ-ایندکس، سودار است و عینیت ندارد. دراین مثال، آنها دانشمندی را مثال میزنند که بهخاطر ابداع و کشف ارزندهاش، برنده جایزه نوبل میشود و پیشنهاد میدهند که اطلاعات مربوط به اِچ-ایندکس برنده جایزه قبل و بعد از نوبل، برای تعیین اعتبار آن ضروری است.
سخن پایانی
شاخصهای کمّی و آماری، تا اندازه محدودی قادر به شناسایی اصالت و کیفیت یک اثر علمی است و «آمار، نمایش دهنده پرقدرت حقیقت نیست و نمیتواند پیچیدگی و ابهام واقعیت را در چند حقیقت ساده، تقطیر کند». برای ارتقای کیفیت نشر علمی، به معیارهای کیفی نیازمندیم! برای ارزیابی پژوهشهای آکادمیک، جلالیان و محبوبی توصیه کردند که شاید استفاده از رویکردهای کیفی بهجای کمّی، تنها سازوکار بلندمدت برای حفاظت دانشگاهها و نشر آکادمیک از افتادن در دام ناشران غوغاگر و رُبایش مجلات باشد که تهدیدی بزرگ برای اعتبار و اصالت علم هستند. سنت علمی دوران طلایی ایرانی-اسلامی که معیار اصلی صحت یک اثر علمی، میزان سازگاری و کارآمدی و امکان تعمیمش بود که توسط بحث و گفتوگو و تعامل عالمان و اندیشمندان باهم بود و پیشینه علمی و خردجمعی آن را صیقل میداد، درسهای ارزندهای برایمان دارد. همچنین تجربه تاریک قرون وسطی، هشدارهای جدی برای بشر دارد و آموختن از عصر روشنگری و رنسانس، ابزارهای نوینی برای رهاسازی علم از قفس تنگ تحجر به انسان ارزانی داد. «از جمع آموختهها» و نقدشان، میتوان حرکت بهسوی افقهای روشن را پیش برد و توجه داشت که ابزارهای کمِّ، برای سهولت است نه برای سپردن عقل و فکر به سیستمی که تنها به اتکای ابزار و به تعبیر دونالد شون، گرفتارشده در منطق «عقلانیت تکنیکی»، برای علو و پژوهش و دانشگاه و دانشگاهیان تصمیم بگیرد. از همه ما افتادن در چنین گردابی دور باد!
قافیه اندیشم و دلدار من گویدم مندیش، جز افکار من!
منابع
Adler, R.; Ewing, J. & Taylor, P. (2009). Citation Statistics: A Report from the International Mathematical Union (IMU) in Cooperation with the International Council of Industrial and Applied Mathematics (ICIAM) and the Institute of Mathematical Statistics (IMS). Statistical Science. 24 (1). 1–14. DOI: 10.1214/09-STS285 © Institute of Mathematical Statistics.
Grech, V. & Rizk, D. e. E. (2018). Increasing importance of research metrics: Journal Impact
Factor and h-index. The International Urogynecological Association.
Jalalian, M. & Mahboobi, H. (2014). Hijacked Journals and Predatory Publishers: Is There a Need to Re-Think How to Assess the Quality of Academic Research? Walailak Journal of Science & Technology. 11(5), 389-394. Walailak University, Thailand.
Rasmussen McAdie, D.; Swanson, A. C.; Akwaowo, E. & Zobisch, P. (2016). Faculty Perceptions on Publishing Research. 19th International Conference on Interactive Collaborative Learning. September 2016, Belfast, United Kingdom. Advances in Intelligent Systems and Computing. DOI: 10.1007/978-3-319-50337-0_7
[1] بیشتر مطالب عمومی این بخش، بهراحتی و تنها با یک یا دو کلیدواژه قابل بازیابی و درحکم معلومات عمومی است. بدینسبب به آنها استناد نشده است.
[2] Scientometrics
[3] Eugene Garfield: Collection of Garfield's works
[4] Institute for Scientific Information: ISI
[5] Journal Citation Reports: JCR
[6] Multidisciplinary Digital Publishing Institute: MDPI
[7] Shu-Kun Lin
[8] Open Access: OA
[9] Springer Nature, Grey Lit, ReadCube, Taylor & Francis, IntechOpen & Schweizerische Medizinische Wochenschrift
[10] این آمار، تا ژانویه 2024 است.
[11] Directory of Open Access Journals: DOAJ راهنمای مجلات دسترسی آزاد
[12] Thomson Reuters
[13] Clarivate
[14] Web of Science Index
[15] Impact Factor: IF
[16] Randall Watts
[17] Scholarly Publishing & Research Impact
[18] Skewed
[19] Grech & Rizk
[20] International Journal of Environmental Research and Public Health: IJERPH
[21] مگامجلهها تنها بهصورت آنلاین و دسترسی آزاد منتشر میشوند، حوزههای وسیعی از دیسیپلینهای مختلف را پوشش میدهند، مبنای پذیرش مقاله برای چاپ، استحکام فنی بهجای اهمیت آن است و نویسندگان ملزم به پرداخت هزینههای چاپ مقالههایشان هستند.
[22] Article Processing Charges: APC
[23] High Visibility
[24] Q1, Q2, Q3, Q4
[25] predatory publishers
[26] Publish or Perish
[27] Grech
[28] Rasmussen McAdie, Swanson, Akwaowo & Zobisch
[29] Paper Mill Slaves
[30] Jorge Hirsch
[31] Thomson Reuters
[32] بهعنوان کسی که هفت سال مسئولیت کتابخانه مرکزی دانشگاه و کتابخانههای دانشکدهها و پژوهشکدههای آن را بهعهده داشتم، تفاوت بین دو مخاطب ضریب تأثیر مجلات علمی را با جان درک میکنم!
[33] American Society for Cell Biology: ASCB
[34] San Francisco Declaration on Research Assessment: DORA