<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نظریه و عمل در برنامه درسی</title>
    <link>https://www.jcstpicsa.ir/</link>
    <description>نظریه و عمل در برنامه درسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل محتوای کیفی کتاب &amp;laquo;کارگاه کارآفرینی و تولید&amp;raquo; از منظر شایستگی‌های اشتغال‌پذیری</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_238075.html</link>
      <description>باتوجه‌به افزایش نرخ بیکاری فارغ‌التحصیلان و شکاف مشهود میان برون‌دادهای نظام آموزشی و نیازهای بازار کار، بررسی دقیق میزان پوشش شایستگی‌های اشتغال‌پذیری در محتوای درسی، امری حیاتی است؛ لذا، پژوهش حاضر با هدف شناسایی شایستگی‌های اشتغال‌پذیری در محتوای کتاب &amp;amp;laquo;کارگاه کارآفرینی و تولید&amp;amp;raquo; با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. گروه هدف پژوهش، محتوای آموزشی مرتبط با توسعۀ مهارت‌های شغلی و کارآفرینانه در دورۀ متوسطۀ دوم است. با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند، کتاب &amp;amp;laquo;کارگاه کارآفرینی و تولید&amp;amp;raquo; پایۀ دهم (شاخۀ نظری) انتخاب شد. یافته‌ها به شناسایی چهار طبقۀ اصلی و هشت طبقۀ فرعی منجر گردید. شایستگی‌های اشتغال‌پذیری در محتوای کتاب، شامل &amp;amp;laquo;شایستگی‌های فردی و بین‌فردی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شایستگی‌های شناختی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شایستگی‌های کارآفرینانه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شایستگی‌های طرح‌ریزی و عملیاتی&amp;amp;raquo; است. نتایج پژوهش نشان داد، این کتاب، منبعی ارزشمند برای پوشش برخی شایستگی‌های اشتغال‌پذیری است، اما برای کارآمدی کامل و آمادگی همه‌جانبۀ دانش‌آموزان در بازار کار، باید مهارت‌هایی مانند قوانین دولتی، سواد دیجیتال، مدیریت پروژه و رهبری در بازنگری‌های آتی تقویت شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی چارچوب برنامه درسی کارآفرینی فناورانه در آموزش عالی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_254226.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی چارچوب برنامه درسی کارآفرینی فناورانه در آموزش عالی است. رویکرد پژوهش کیفی و روش به کار رفته سنتزپژوهی است.در این راستا از ابزار چک لیست و روش تجزیه تحلیل مبتنی بر کدگذاری سه مرحله ای اشتراوس کوربین استفاده شده است. جامعه پژوهش اسناد علمی مرتبط در بازه زمانی ده سال اخیر بوده است که پس از غربالگری چندمرحله ای 29 منبع به صورت مستقیم مورد استفاده قرار گرفته است.یافته ها نشان می دهد اهداف برنامه درسی کارآفرینی فناورانه دو بعد خرد و کلان را شامل می شود. از زیر کدهای اهداف خرد می توان به صلاحیت های فناورانه ومدیریتی اشاره کرد و نمونه زیرکدهای مربوط به اهداف کلان توسعه نگرش، ایجاد اشتغال است.در بخش محتوا دو زیر کد اصلی اصول انتخاب محتوا و منابع تعیین محتوا احصا شده است.در راهبردهای یاددهی-یادگیری نیز به اصول گزینش همچون آموزش اصیل و روش مانند شبیه سازی اشاره شده است. عنصر ارزشیابی نیز شامل روش ها و ویژگی های ارزشیابی است. پرداختن به ابعاد اصلی برنامه درسی آموزش عالی با رویکرد کارآفرینی فناورانه که نیاز جامعه ی دانشگاهی ایران به شمار می رود،در کنار تحلیل کدهای استخراج شده می تواند نقشه راهی برای ارتباط عمیق تر دانشگاه و صنعت باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر کلاس گوگل بر مهارت‌آموزی و کیفیت یادگیری دانش‌آموزان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_241603.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر کلاس گوگل بر مهارت‌آموزی و کیفیت یادگیری دانش‌آموزان دختر پایه هفتم در درس کار و فناوری بود. این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان دختر پایه هفتم شهر مشهد در سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۲ بود که در دوران بازگشت به آموزش حضوری پس از همه‌گیری کووید-۱۹ انجام شد. از میان آنها ۶۰ نفر به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه ۳۰ نفری قرار گرفتند. گروه آزمایش طی ۹ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای با استفاده از پلتفرم Google Classroom و امکانات آن شامل ارسال تکالیف، بازخورد آنی، مواد چندرسانه‌ای و تعامل مجازی آموزش دیدند، در حالی که گروه کنترل به روش سنتی و تدریس حضوری معمول آموزش دیدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل آزمون‌های عملکردی محقق‌ساخته برای سنجش مهارت‌آموزی و پرسشنامه کیفیت یادگیری (رحمانی آخکند، ۱۳۸۹) با پایایی ۰/۸۴ (آلفای کرونباخ) بود که روایی آنها توسط متخصصان تأیید شد. داده‌ها با استفاده از آزمون t مستقل و تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) تحلیل شدند. نتایج نشان داد که گروه آزمایش در مهارت‌آموزی (F=۷۴/۰۴۳, p=۰/۰۰۰، &amp;amp;eta;&amp;amp;sup2;=۰/۵۶۹) و کیفیت یادگیری (F=۱۹/۶۵۴, p=۰/۰۰۰، &amp;amp;eta;&amp;amp;sup2;=۰/۲۶۰) عملکرد به‌طور معناداری بهتری نسبت به گروه کنترل داشت. اندازه اثر محاسبه‌شده نشان‌دهنده تأثیر قوی مداخله آموزشی بود. این یافته‌ها تأیید می‌کند که استفاده از کلاس گوگل می‌تواند روشی مؤثر و کارآمد در بهبود مهارت‌آموزی و ارتقای کیفیت یادگیری دانش‌آموزان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و مقایسه ابعاد ذهن دانشجویان تحصیلات تکمیلی در برنامه درسی رشته های علوم انسانی و علوم پایه بر اساس تجربه زیسته آموزشی آنان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_247186.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل و مقایسه تجربه زیسته آموزشی دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته های علوم انسانی و علوم پایه با تاکید بر ابعاد ذهن گاردنر به منظور ارتقای کیفیت آموزش در آموزش عالی است.این پژوهش با رویکرد کیفی چند روشی(پدیدارشناسی و تطبیقی) انجام شده است .در بخش پدیدارشناسی بر اساس نمونه گیری هدفمند،با12 از دانشجویان تحصیلات تکمیلی علوم انسانی و 12نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی علوم پایه مصاحبه صورت گرفت.به منظور اطمینان از صحت، اعتبار و پایداری نتایج ، از چهار معیار اصلی معرفی‌شده توسط لینکن و گوبابهره گرفته شد.یافته‌ها نشان می‌دهد که ذهن نظام‌مند در هر دو حوزه به عنوان یک عنصر اساسی مورد توجه قرار می‌گیرد، اما نحوه تجلی و تمرکز بر این بعد در دو رشته متفاوت است. . در بعد ذهن ترکیب‌کننده، دانشجویان علوم انسانی فرصت‌هایی برای ترکیب آموخته‌ها دارند، اما در علوم پایه شواهد کمی از توجه به این بعد یافت شد. ذهن خلاق در علوم انسانی از طریق تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی تقویت می‌شود، اما در علوم پایه این بعد از ذهن مورد غفلت بوده است.ذهن احترام‌گذار در هر دو رشته از طریق تعامل مثبت و درک تفاوت‌ها تقویت می‌شود. ذهن اخلاقی در علوم انسانی از طریق مسئولیت‌پذیری توسعه می‌یابد، در حالی که در علوم پایه کم‌توجهی جدی به این بعد وجود دارد. به طور کلی، برنامه‌ درسی هر دو رشته عمدتاً بر تقویت ذهن نظام‌مند و تا حدی ذهن احترام‌گذار متمرکز هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مثلثات، بستری برای آموزش مهارت‌های تفکرمحاسباتی و تفکر الگوریتمی: میراث ریاضیات ایرانی برای توسعة تکنولوژی دیجیتال در جهان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_243357.html</link>
      <description>توسعة تکنولوژی‌های دیجیتال و هوش مصنوعی، اهمیت تفکرمحاسباتی و تفکرالگوریتمی را برجسته کرد که هردو، از ابداعات ایرانیان بوده که جبر و مثلثات، از نمونه‌های مشهود آن است. بدین‌سبب پژوهشی با هدف ارتباط بین مثلثات و تفکرمحاسباتی و تفکر الگوریتمی در آموزش عمومی ایران بررسی شود. برای تحقق این هدف، محتوای کتاب‌های درسیِ ایران تحلیل کیفی شدند. دراین بررسی، از مهارت‌های تفکرمحاسباتیِ ارائه شده در گزارش 2022 کمیسیون اروپا استفاده شد. تحلیل محتوا با مشارکت25 معلم داوطلب طی پنج جلسه کانونی، در سال تحصیلی 1402 انجام شد. همچنین به‌دلیل ماهیت تلفیقی مثلثات به‌عنوان موضوعی مناسب برای آموزش تفکرمحاسباتی/ تفکر الگوریتمی، بخش‌های مثلثات دوره دوم متوسطه در آموزش مدرسه‌ای، تحلیل شد و درنهایت، ظرفیت‌های موجود و بالقوه مثلثات برای ایجاد و توسعة مهارت‌های تفکرمحاسباتی در دانش‌آموزان، استخراج شدند. مبتنی براین یافته‌ها، نتیچه‌گیری این پژوهش این است که مثلثات به‌دلیل پیوندهای عمیقی که با میراث تمدنی ایران دارد، برای دانش‌آموزان جذاب است و بدین‌سبب، این امکان را ایجاد می‌کند که ازطریق آن، بتوان مهارت‌های تفکر محاسباتی را در دانش‌آموزان، ارتقا داد. نکته پایانی این است که تفکر محاسباتی و تفکر الگوریتمی، اشتراک زیادی باهم دارند و می‌توانند به‌جای هم به‌کاربرده شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از شهود تا استنتاج: تحلیل کیفی ساختار استدلال هندسی دانش‌آموزان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_251749.html</link>
      <description>پژوهش حاضر باهدف تحلیل ساختار استدلال دانش‌آموزان در فرایند حل مسئلۀ هندسه انجام شد. این مطالعه از نوع کیفی و با رویکرد بازسازی فرایند استدلال انجام گرفت و در پی آن بود تا مؤلفه‌های ساختاری و شناختی دخیل در شکل‌گیری استدلال دانش‌آموزان را در جریان حل مسئله بررسی کند. شرکت‌کنندگان سه گروه سه‌نفری از دانش‌آموزان پایة یازدهم یکی از شهرستان‌های استان تهران بودند. این گروه‌ها از میان ۱۵ دانش‌آموز و بر اساس شباهت در الگوهای استدلالی آنان سازمان‌دهی شدند، سپس هر گروه به حل یک مسئلة هندسی مشترک پرداخت. داده‌ها از طریق فیلم‌برداری، ثبت گفت‌وگوهای گروهی، یادداشت‌های میدانی و مستندات نوشتاری دانش‌آموزان گردآوری شد تا بازسازی نسبتاً دقیقی از فرایند استدلال و تعاملات آنان امکان‌پذیر گردد. تحلیل داده‌ها بر اساس مدل تلفیقی تولمین و بالاچف انجام شد. یافته‌ها نشان دادند که ساختار استدلال دانش‌آموزان چندلایه و پویاست و مؤلفه‌هایی مانند داده، ادعا، توجیه، پشتوانه، کنترل، شرایط ابطال، عملگر و بازنمایی به‌صورت تعاملی در شکل‌گیری آن نقش دارند. چهار نوع استدلال دیداری، استقرایی، تحقیقی-استنتاجی و استنتاجی غیررسمی شناسایی شدند که در این میان، استدلال‌های تحقیقی-استنتاجی و استنتاجی غیررسمی بیشترین نقش را در نزدیک‌شدن به سطح استنتاجی رسمی داشتند. نقش بازنمایی‌ها، به‌ویژه تبدیل بازنمایی‌های تصویری و عددی به روابط جبری، در انسجام استدلال تعیین‌کننده بود و فعال‌شدن کنترل‌ها و شرایط ابطال همراه با تعاملات گروهی، اصلاح مسیر استدلال و افزایش اعتبار آن را ممکن ساخت. یافته‌های این پژوهش می‌تواند در بازنگری برنامه‌های درسی ریاضی، طراحی فعالیت‌های آموزشی و جهت‌دهی پژوهش‌های آینده مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر نمودارهای پویا در درک مفهوم تقسیم بر صفر: یک رویکرد شهودی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_241717.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر به‌کارگیری یک رویکرد شهودی در بهبود درک مفهوم &amp;amp;laquo;تقسیم بر صفر&amp;amp;raquo; با استفاده از نمودارهای پویا در محیط نرم‌افزار جئوجبرا است. تقسیم بر صفر یکی از مفاهیم چالش برانگیز در آموزش ریاضی است که معمولاً از سوی دانش‌آموزان بدون درک مفهومی و صرفاً به‌عنوان یک قانون پذیرفته می‌شود. در این راستا، با الهام از رویکرد دوژکووا و مکلوفین(2013) مداخله‌ای آموزشی مبتنی بر بازنمایی‌های پویا طراحی و اجرا شد. در این مطالعه، ۷۰ دانش‌آموز دوره‌ی دوم متوسطه در شهرستان شازند با طرح نیمه‌تجربی پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که مداخله آموزشی موجب بهبود معنادار درک مفهومی دانش‌آموزان از تقسیم بر صفر شد. یافته‌ها نشان می دهد که بهره گیری از ابزارهای تصویری و پویای آموزشی مانند جئوجبرا، می‌تواند به ارتقای درک مفهومی دانش‌آموزان از مفاهیم انتزاعی ریاضی مؤثر باشد و در طراحی روش‌های نوین تدریس مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روند ارائه محتوا و سطوح ون‌هیلی مرتبط با چهارضلعی‌ها در کتاب‌های ریاضی دوره ابتدایی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_243192.html</link>
      <description>درک چهارضلعی‌ها به عنوان یکی از موضوعات چالش‌برانگیز هندسی تحت تأثیر محتوای کتاب‌های درسی به‌ویژه در دوره ابتدایی است. هدف مطالعه حاضر، بررسی روند ارائه محتوای مرتبط با چهارضلعی‌ها و سطوح تفکر ون‌هیلی متناسب با آن در کتاب‌های درسی ریاضی دوره ابتدایی به منظور بررسی بازتابی از سطوح تفکر مورد انتظار از دانش‌آموزان بود که به روش توصیفی-‌تحلیلی با رویکرد کیفی انجام شد. به صورت هدفمند، بخش‌های مرتبط با چهارضلعی‌ها از این کتاب‌ها انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها فرم‌های تحلیل محتوایی بر اساس سطوح ون‌هیلی بود که روایی صوری و محتوایی آن مورد تایید استادان آموزش ریاضی قرار گرفت و از ضریب توافق کاپا جهت اطمینان از پایایی روش کد‌گذاری بین کدگذاران استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که محتوای ارائه شده شامل معرفی نام و نمایش‌های بصری، نمونه‌های اولیه، شیوه‌های رسم، مهارت‌های دست‌ورزی و ساخت دست‌سازه، ویژگی‌های مربوط به اضلاع، زوایا، اقطار و تقارن، روابط سلسله‌مراتبی یا افرازی و مجموع زوایای داخلی است که این محتوا با سطوح 1 تا 3 ون‌هیلی متناسب‌اند و سطح غالب، سطح 2 ون‌هیلی است. در روند ارائه محتوا، اولین معرفی مربع و مستطیل در پایه اول و اولین معرفی ذوزنقه، متوازی‌الاضلاع و لوزی در پایه چهارم است. هم‌چنین، در نحوه ارائه چهارضلعی‌ها به طور رسمی از واژه &amp;amp;laquo;تعریف&amp;amp;raquo; برای هیچ‌ کدام از چهارضلعی‌ها استفاده نشده است اما می‌توان گفت که معرفی‌ها در کتاب پایه چهارم، قرابت بیش‌تری با تعاریف رسمی دارد. در واقع، متوازی‌الاضلاع با شرایط حداقلی، ذوزنقه به صورت افرازی و مربع، مستطیل و لوزی به صورت سلسله‌مراتبی مبتنی بر متوازی‌الاضلاع تعریف می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازطراحی منطق برنامه درسی در چارچوب STEM پروژه‌محور: استخراج یک مدل پارادایمی از دیدگاه خبرگان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_242624.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بازطراحی منطق برنامه درسی در چارچوب STEM و بر اساس رویکرد پروژه‌محور انجام شد و به‌دنبال استخراج یک مدل پارادایمی از دیدگاه خبرگان بود. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد است و جامعه پژوهش شامل متخصصان حوزه‌های برنامه‌ریزی درسی، آموزش علوم، ریاضی و فناوری می‌باشد. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و بر اساس ملاک‌های تخصصی انجام گرفت و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی صورت گرفت و در نهایت مدل پارادایمی اشتراوس و کوربین برای نمایش روابط میان مقوله‌ها استخراج گردید. یافته‌ها نشان دادند که شرایط علّی اجرای برنامه درسی STEM پروژه‌محور شامل نیاز به توسعه مهارت‌های قرن بیست‌ویکم، ضعف شیوه‌های سنتی آموزش و ضرورت پیوند آموزش با مسائل واقعی زندگی است. شرایط زمینه‌ای اجرای این رویکرد نیز شامل ساختار متمرکز برنامه درسی، کتاب‌محوری، تأکید بر نمره در ارزشیابی و محدودیت منابع و زمان آموزشی بود. علاوه بر این، آمادگی حرفه‌ای معلمان، حمایت نهادی و دسترسی به منابع آموزشی به‌عنوان شرایط مداخله‌گر شناخته شدند. راهبردهای مورد استفاده توسط کنشگران آموزشی شامل طراحی پروژه‌های واقعی میان‌رشته‌ای، تغییر نقش معلم به تسهیل‌گر یادگیری، بهره‌گیری از یادگیری مشارکتی و ارزشیابی عملکردی است. اجرای این راهبردها باعث یادگیری عمیق و معنادار، افزایش انگیزش تحصیلی، تقویت مهارت‌های حل مسئله، خلاقیت و همکاری اجتماعی دانش‌آموزان می‌شود. این مطالعه نشان می‌دهد که برنامه درسی پروژه‌محور در چارچوب STEM، با حمایت نهادی و شرایط اجرایی مناسب، می‌تواند به‌عنوان الگویی مؤثر برای ارتقای کیفیت یادگیری و پاسخ‌گویی به نیازهای آموزشی عصر حاضر به‌کار گرفته</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مهارت‌های اجتماعی دانش‌آموزان بر اساس اخلاق حرفه‌ای معلمان تربیت بدنی: نقش میانجی روابط معلم&amp;ndash;دانش‌آموز</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_250949.html</link>
      <description>هدف: مهارت‌های اجتماعی از پیامدهای مهم تربیتی دانش‌آموزان هستند و ممکن است با رفتار اخلاقی معلمان و کیفیت روابط آموزشی ارتباط داشته باشند. پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط اخلاق حرفه‌ای معلمان تربیت بدنی با مهارت‌های اجتماعی دانش‌آموزان و تعیین نقش میانجی روابط معلم&amp;amp;ndash;دانش‌آموز انجام شد.روش: این پژوهش از نوع کمی، کاربردی، مقطعی و توصیفی&amp;amp;ndash;همبستگی بود. جامعه آماری شامل ۶۲۹ معلم تربیت بدنی استان چهارمحال و بختیاری در سال تحصیلی ۱۴۰۳&amp;amp;ndash;۱۴۰۴ بود. با استفاده از نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای، پنج شهرستان به‌صورت تصادفی انتخاب و پس از تخصیص متناسب، معلمان هر شهرستان به‌صورت تصادفی انتخاب شدند. در نهایت، داده‌های ۱۱۹ پرسشنامه با استفاده از SPSS و مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی در SmartPLS تحلیل شد.یافته ها: اخلاق حرفه‌ای با روابط معلم&amp;amp;ndash;دانش‌آموز (&amp;amp;beta;=۰٫۴۸۷، p</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کتاب‌های درسی علوم تجربی دوره متوسطه اول براساس مؤلفه‌های ماهیت علم</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_242214.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی میزان توجه کتاب‌های درسی علوم تجربی متوسطه اول به مؤلفه‌های مرتبط با ماهیت علم انجام شده است. این پژوهش با روش تحلیل محتوای کمی انجام شد. جامعه آماری و نمونه آماری شامل سه کتاب درسی علوم تجربی پایه‌های هفتم، هشتم و نهم بود و همه متن‌ها، تصاویر و فعالیت‌های موجود در این کتاب‌ها مورد تحلیل قرار گرفت. ابزار پژوهش بر اساس چارچوب استاندارد که توسط سایر پژوهشگران، از روایی مناسبی برخوردار است. پایایی کدگذاری نیز از طریق ضریب تؤافق بین کدگذاران تأیید شد. یافته‌ها نشان داد در هر سه پایه، تأکید غالب بر مفاهیم و قوانین علمی است. اما مؤلفه‌هایی نظیر روش علمی، حل مسئله و تعامل علم با جامعه سهم محدودی دارند. همچنین، افزایش حجم مطالب پایه نهم عمدتاً نظری بوده و با رشد فعالیت‌های عملی تناسب ندارد. در مجموع، در این کتاب‌ها توازن مؤثری میان مباحث نظری و مهارت‌های علمی ایجاد نشده و به مؤلفه علم به منزله پژوهش، توجه کافی به عمل نیامده است. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود در بازنگری کتاب‌های علوم تجربی دوره متوسطه اول، از یک‌سو سهم مؤلفه‌هایی مانند روش‌شناسی علم، فرایند پژوهش و ارتباط علم با جامعه و فناوری در متن درس و مثال‌ها افزایش یابد و از سوی دیگر، تعداد و تنوع فعالیت‌های عملی و تجربه‌محور به‌منظور تقویت مهارت‌های علمی و فهم ماهیت علم بیشتر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صداهای ناشنیده: بررسی عاملیت دانشجو در تدوین و اجرای برنامه‌های درسی دانشگاه، یک مطالعه داده‌ بنیاد</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_243091.html</link>
      <description>چکیده: پژوهش حاضر با هدف بررسی عاملیت دانشجو در تدوین و اجرای برنامه‌های درسی دانشگاه در دانشگاه‌های استان کرمان انجام شد. اهداف فرعی این پژوهش شامل کشف شرایط، زمینه‌ها، راهبردها و پیامدهای عاملیت دانشجو در تدوین و اجرای برنامه‌های درسی دانشگاه بود. این مطالعه کیفی با رویکرد نظریه زمینه‌ای انجام شد. داده‌ها از مصاحبه‌های نیمه‌ساختارمند با 21 دانشجو جمع‌آوری و با کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری، انتخابی) تحلیل شدند. یافته‌های پژوهش حاضر با روش‌های ممیزی، بررسی توسط اعضا و مقایسه تحلیلی اعتبارسنجی شدند. &amp;amp;laquo;حاشیه‌نشینی دانشجو در تولید و اجرای برنامه‌های درسی دانشگاهی&amp;amp;raquo; به‌عنوان مقوله هسته‌ای این پژوهش شناسایی شد. مقوله‌های اصلی شامل شرایط علّی (ساختارهای متمرکز، نگرش‌های سنتی، نقص شفافیت)، زمینه‌ای (فرهنگ بسته، محدودیت‌های عملیاتی، بسترهای مشارکتی)، مداخله‌گر (انگیزه دانشجو، حمایت اساتید، مشوق‌های سیستمی)، راهبردها (گفت‌وگو، فعالیت‌های جمعی، ارائه مستند) و پیامدها (بهبود آموزش، افزایش انگیزه، توسعه مهارت‌ها) بودند. این پژوهش بر ایجاد فضاهای مشارکتی و حمایت سیستمی از عاملیت دانشجویان تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از سند برنامه‌ درسی تا صلاحیت حرفه‌ای: تحلیل ویژگی‌های برنامه‌ریزی درسی آموزش علوم‌تجربی و دلالت‌های آن برای تربیتِ معلم علوم</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_242651.html</link>
      <description>سند برنامه درسی ملی ایران به‌عنوان یکی از اسناد بالادستی نظام آموزشی، جهت‌گیری‌های کلان برنامه‌ریزی درسی را تبیین می‌کند و می‌تواند مبنایی برای بازتعریف صلاحیت‌های حرفه‌ای معلمان، به‌ویژه در حوزه آموزش علوم‌تجربی، فراهم آورد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل ویژگی‌های برنامه‌ریزی درسی آموزش علوم‌تجربی در این سند و تبیین دلالت‌های آن برای برنامه درسی تربیت معلم علوم انجام شد. این مطالعه با رویکرد آمیخته اکتشافی انجام شد. در مرحله کیفی، داده‌ها از طریق تحلیل اسنادی سند برنامه درسی ملی استخراج، کدگذاری و مقوله‌بندی شد. در مرحله کمی، میزان انطباق یافته‌ها با ادراک دانشجو&amp;amp;ndash;معلمان علوم‌تجربی از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته بررسی گردید. جامعه آماری شامل 120 دانشجو&amp;amp;ndash;معلم علوم‌تجربی و 200 دانش‌آموز دوره متوسطه بود. داده‌ها با آمار توصیفی و آزمون t تحلیل شد. پایایی ابزار با آلفای کرونباخ 0.843 تأیید گردید. نتایج نشان داد برنامه‌ریزی درسی آموزش علوم‌تجربی در سند ملی در ابعاد شناختی و نگرشی بر تقویت سواد علمی، نگرش علمی و یادگیری فعال تأکید دارد؛ اما در مؤلفه‌های مهارتی و توسعه صلاحیت‌های عملی معلم علوم کاستی‌هایی مشاهده شد. همچنین شفافیت اهداف، هم‌سویی با نیازهای جامعه، یکپارچگی میان‌رشته‌ای، پرورش تفکر علمی و ارزشیابی مبتنی بر شایستگی به‌عنوان عناصر اصلی برنامه‌ریزی درسی علوم شناسایی گردید. یافته‌ها بر ضرورت بازنگری برنامه درسی تربیت معلم علوم‌تجربی با رویکرد مبتنی بر شایستگی و تقویت صلاحیت‌های حرفه‌ای معلمان تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گذار از حکمرانی متمرکز به نوآوری مشارکتی در تولید کتاب‌های درسی: تحلیل تطبیقی ترتیبات نهادی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_243249.html</link>
      <description>این پژوهش به تحلیل تطبیقی فرایند و ساختار نهادی توسعه کتاب‌های درسی مدرسه‌ای در ده کشور منتخب ایران، فنلاند، سوئد، ژاپن، کره‌جنوبی، فرانسه، بریتانیا، آمریکا، استرالیا و سنگاپور براساس مدل چهارمرحله‌ای بردی و با محوریت ۱۶ شاخص کلیدی (۸ شاخص فرایندی، ۸ شاخص نهادی) می‌پردازد که به روش تحلیل تطبیقی اسناد انجام شده است. جامعه پژوهش شامل نظام‌های تولید و حکمرانی کتاب درسی این کشورها و روش نمونه‌گیری هدفمند بوده است. داده‌ها با بررسی گزارش‌ها، سیاست‌های آموزشی و پژوهش‌های پیشین گردآوری و در قالب چهار جدول تحلیلی مقایسه‌ای تحلیل محتوایی شده‌اند. یافته‌ها در شاخص‌های فرایندی، فنلاند، سوئد و استرالیا با تمرکززدایی، مشارکت گسترده معلمان و بازخورد مستمر، فرایندی پویا و نوآورانه ایجاد کرده‌اند. ایران، کره‌جنوبی، فرانسه و تا حدی سنگاپور، به‌دلیل کنترل متمرکز دولتی و چرخه بازخورد ضعیف، با کندی به‌روزرسانی و محدودیت نوآوری مواجه‌اند. ژاپن، آمریکا و بریتانیا با مدل‌های ترکیبی، بومی‌سازی محتوا و ارزیابی چندلایه، توازنی نسبی بین انسجام و نوآوری برقرار کرده‌اند. در شاخص‌های نهادی، نظام‌های ایران و فرانسه با ساختار عمودی و دولتی انعطاف کمتری دارند، در حالی‌که فنلاند، سوئد و آمریکا با تقویت نهادهای مستقل و بخش خصوصی، تنوع و پویایی بیشتری نشان داده‌اند. این پژوهش بر اهمیت تمرکززدایی، مشارکت معلمان و تنوع نهادی در ارتقای کیفیت و نوآوری کتاب‌های درسی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی برنامه درسی تربیت عقلانی مبتنی بر شاهنامه فردوسی: تلفیق خرد ایرانی‌اسلامی و نظریه‌های خرد معاصر</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_242995.html</link>
      <description>پژوهش حاضر باهدف طراحی الگوی برنامه درسی تربیت عقلانی مبتنی بر شاهنامه فردوسی و در چارچوب الگوی چهارمرحله‌ای تایلر انجام شده است. روش پژوهش کیفی و از نوع طراحی بر مبنای نظریه بود. داده‌ها از طریق تحلیل محتوای کیفی ۱3 داستان منتخب شاهنامه گردآوری و با روش تحلیل مضمون سازماندهی؛ و مضامین محوری &amp;amp;laquo;خرد&amp;amp;raquo; استخراج شدند. این مفاهیم بومی ایرانی-اسلامی، به‌صورت نظام‌مند با نظریه‌های روان‌شناختی معاصر خرد، به‌ویژه مدل سه‌بعدی آردلت و نظریه تعادلی استرنبرگ، تلفیق و در قالب یک چارچوب برنامه‌درسی منسجم سازماندهی شدند. این مطالعه راه‌حلی بوم‌بنیاد ارائه می‌دهد که در آن الگوی نهایی، اهداف آموزشی، محتوا، راهبردهای یاددهی-یادگیری و روش‌های ارزشیابی را در حیطه‌های شناختی، عاطفی و کنشی به‌طور مشخص تبیین می‌کند. این الگو روایت‌های حکمی حماسه را به فعالیت‌های عملیاتی کلاس درس &amp;amp;mdash; مانند حلقه‌های کندوکاو فلسفی، ایفای نقش، نگارش تأملی و پروژه‌های اجتماعی &amp;amp;mdash; تبدیل می‌کند. یافته نهایی نشان می‌دهد شاهنامه چارچوبی غنی و بومی برای تربیت عقلانی - اخلاقی فراهم می‌کند. الگوی پیشنهادی، نقشه‌ای نظام‌مند و عملیاتی در اختیار متخصصان برنامه‌ریزی درسی قرار می‌دهد تا با تلفیق میراث حکمی ایران و ضرورت‌های آموزشی معاصر، به پرورش تفکر انتقادی، استدلال اخلاقی و خرد عملی در فراگیران بپردازند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش جنسیت غالب در فرایند یاددهی-یادگیری در مدارس مختلط: واکاوی نگرش‌ها و تجارب معلمان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_244606.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی ادراک معلمان از پدیده &amp;amp;laquo;جنسیت غالب&amp;amp;raquo; و تأثیرات آن بر تدریس و مدیریت کلاس در مدارس مختلط شهرستان کبودراهنگ انجام شد. روش پژوهش، پدیدارشناسی توصیفی است. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌عمیق با ۱۳ معلم که به روش هدفمند انتخاب شده بودند، گردآوری و با راهبرد هفت‌مرحله‌ای کلایزی در نرم‌افزارMAXQDA24 تحلیل شد. برای اعتبارسنجی نیز ملاک‌های چهارگانه گوبا و لینکلن به کار گرفته شد. یافته‌ها نشان داد کلاس‌های مختلط علی‌رغم چالش‌هایی چون نزاع‌های جنسیتی، فرصتی برای بلوغ اجتماعی و تبادل راهکارهای یادگیری هستند. غلبه عددی پسران، کلاس را به سمت فعالیت‌های عملی و ورزشی سوق داده، اما مدیریت را دشوار و دختران را منزوی می‌کند. در مقابل، غلبه دختران موجب ارتقای نظم، بهداشت و پیشرفت در دروس هنری می‌شود، هرچند چالش گفتگوی مداوم و شلوغی کلاس را در پی دارد. همچنین ترجیح معلمان برای غالب بودن یک جنسیت، تابعی از علایق شخصی آن‌ها و ویژگی‌هایی چون یادگیری سریع پسران در مقابل پشتکار دختران است. در نهایت، جنسیت غالب، اتمسفر یادگیری را تعیین می‌کند و ادراک معلم از این وضعیت، بر کلاس اثرگذار است. فرصت‌های موجود در کلاس ترکیبی به معلم امکان می‌دهد که کلاس پویا و فعال، با تنوع سبک‌های یادگیری داشته باشد. برای درگیر کردن تمامی سبک‌های یادگیری در آموزش، آموزگار باید مسلط به روش‌های تدریس متنوع باشد و وجود واحدی برای کلاس ترکیبی در دروس دانشگاه فرهنگیان، سبب بهبود کیفیت کلاس ترکیبی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی انتقادی نظریه‌های برنامه درسی در مواجهه با هوش مصنوعی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_243143.html</link>
      <description>باتوجه‌به چالش‌های آموزشی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ناشی از کاربرد هوش مصنوعی، مقاله حاضر ضمن بازخوانی نظریه‌های برنامه درسی در عصر هوش مصنوعی، به ارائه چارچوبی تلفیقی مبتنی بر انسان‌محوری اجتماعی، عدالت آموزشی و داده‌ای، تحلیل قدرت و حکمرانی الگوریتمی، و اخلاق ساختاری فناوری می‌پردازد. ، این چارچوب در صدد است فرایند یادگیری را انسانی، معنادار و مشارکتی حفظ کند و هم‌زمان زمینه‌ای برای تصمیم‌گیری مسئولانه و آگاهانه در نظام آموزشی فراهم آورد. خروجی‌های این رویکرد شامل عاملیت و خودراهبری یادگیری، عدالت و شمول آموزشی، سواد انتقادی داده و هوش مصنوعی، کنش اخلاقی و مسئولانه با فناوری، و مشارکت آگاهانه در تصمیم‌گیری و زندگی اجتماعی است. این مطالعه نشان داد که بازتعریف برنامه درسی بدون توجه به این چالش‌ها و خروجی‌ها، امکان شکل‌گیری آموزشی انسانی و عدالت‌محور در عصر هوش مصنوعی را محدود می‌کند.باتوجه‌به چالش‌های آموزشی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ناشی از کاربرد هوش مصنوعی، مقاله حاضر ضمن بازخوانی نظریه‌های برنامه درسی در عصر هوش مصنوعی، به ارائه چارچوبی تلفیقی مبتنی بر انسان‌محوری اجتماعی، عدالت آموزشی و داده‌ای، تحلیل قدرت و حکمرانی الگوریتمی، و اخلاق ساختاری فناوری می‌پردازد. ، این چارچوب در صدد است فرایند یادگیری را انسانی، معنادار و مشارکتی حفظ کند و هم‌زمان زمینه‌ای برای تصمیم‌گیری مسئولانه و آگاهانه در نظام آموزشی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فهم برنامه‌درسی معکوس: رویکردی در توسعه انواع دانش موضوعات درسی (مطالعه موردی رشته آموزش ابتدایی در دانشگاه فرهنگیان)</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_246715.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین شاخص‌های برنامه‌درسی معکوس در راستای توسعه ماهیت دانش موضوعات درسی در رشته آموش ابتدایی در دانشگاه فرهنگیان انجام شد. رویکرد پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی از نوع متعارف و تحلیلی- استنتاجی به جمع‌آوری داده‌های پژوهشی و ترسیم انگاره مفهومی و عملی این نوع برنامه‌درسی پرداخته است. مشارکت‌کنندگان اساتید دانشگاه فرهنگیان در سال تحصیلی 1404-1403 بودند که 16 نفر از آنها از طریق نمونه‌گیری هدفمند از نوع همگن تا زمان اشباع داده‌ها مورد مصاحبه نیمه سازمان‌یافته قرار گرفتند. هم‌چنین متون علمی مربوط به حوزه برنامه‌درسی از جنبه نظریه‌پردازی و عملیاتی آن مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. برای اعتبارپذیری داده‌ها از روش‌های خود ارزیابی محقق برای اعتبارپذیری، توصیف غنی برای انتقال‌پذیری و ارزیاب خارجی برای اطمینان‌پذیری داده‌ها استفاده شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که فرایند معکوس‌سازی برنامه‌درسی با مولفه‌هایی مانند اشباع‌ناپذیری، سلسله‌زدایی آموزشی، داربست‌سازی متقابل، نسبیت کارکردی، تعدیل‌پذیری، همانندسازی واقعیت آموزشی، تعامل تحولی، و چند وجهی‌سازی یادگیری به دنبال توسعه ابعاد نظری و عملی انواع دانش در برنامه‌درسی رشته آموزش ابتدایی است. نتایج نشان می‌دهد که رویکرد برنامه‌درسی معکوس در طراحی و تدوین انواع دانش محتوایی، تربیتی و محتوایی –تربیتی و غنی‌سازی ظرفیت‌های اصلی آنها در دانشگاه فرهنگیان مدنظر قرار گیرد و نقش این برنامه‌درسی در تبیین سهم هر کدام یک از این نوع دانش‌ها در حوزه مفهوم‌پردازی، عملیاتی کردن ایده‌ها و تلفیق متوازن آنها متناسب با اهداف درسی توزیع شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر رویکرد راه‌حل‌های چندگانه در حل مسائل مدل‌سازی ریاضی از نوع باز پاسخ بر عملکرد و علاقه دانش‌آموزان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_242353.html</link>
      <description>یکی از چالش‌های اساسی در آموزش ریاضیات، بهبود همزمان عملکرد و علاقه دانش‌آموزان است. آموزش‌هایی که از راه‌حل‌های چندگانه در مسائل مدل‌سازی استفاده می‌کنند می‌توانند به ایجاد دانش کمک کنند، اما مزایای انگیزشی آن‌ها به طور کامل روشن نشده است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر یک مداخله آموزشی برای تقویت علاقه و عملکرد ریاضی دانش‌آموزان به این شکاف می‌پردازد. روش پژوهش از نوع ترکیبی تبیینی بود؛ به‌طوری‌که بخش کمی آن به صورت نیمه‌آزمایشی و بخش کیفی آن به صورت مطالعه موردی انجام شد. ابزار سنجش عملکرد شامل ۷ آزمون محقق‌ساخته و ابزار سنجش علاقه شامل پرسشنامه و مصاحبه بود. در این پژوهش ۷۶ دانش‌آموز در گروه آزمایش و ۹۳ دانش‌آموز دختر پایه نهم در گروه کنترل از دو مدرسه دولتی منطقه ۳ تهران شرکت داشتند. مداخله آموزشی در قالب هفت جلسه و با تمرکز بر توسعه راه‌حل‌های چندگانه برای مسائل مدل‌سازی بازپاسخ ریاضی در گروه‌های کوچک اجرا شد. برای سنجش عملکرد از آزمون‌های مدل‌سازی استفاده شد که روایی آن‌ها با نظر خبرگان و پایایی آن‌ها با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. برای جمع‌آوری داده‌های علاقه از پرسشنامه مبتنی بر سطح‌بندی لودینگ و زو (۲۰۰۸) در مقیاس لیکرت استفاده شد و برای تحلیل داده‌ها آزمون فریدمن به کار رفت.نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که علاقه و عملکرد ریاضی در گروه آزمایش افزایش معناداری داشته است. یافته‌های کیفی حاصل از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته نیز این نتایج را تأیید کرد و دانش‌آموزان حل مسئله مشارکتی و امکان کاوش راه‌حل‌های چندگانه را از عوامل اصلی افزایش تعامل و موفقیت خود دانستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صدای دانش‌آموز و عاملیت در برنامه درسی: مرور انتقادی مدل‌های مشارکت و مذاکره در نظام‌های آموزشی منتخب با دلالت‌هایی برای ایران</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_247419.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف مرور انتقادی تجارب جهانی برنامه درسی مدرسه‌ای مبتنی بر صدای دانش‌آموز و عاملیت و تحلیل مدل‌های مشارکت و مذاکره در نظام‌های آموزشی منتخب انجام شده است. با وجود تأکید گسترده ادبیات نظری بر اهمیت صدای دانش‌آموز و عاملیت، شواهد نشان می‌دهد که مشارکت دانش‌آموزان در بسیاری از بافت‌های آموزشی به فرصت‌هایی محدود و نمادین تقلیل می‌یابد. این شکاف، مسئله محوری پژوهش را شکل می‌دهد. روش پژوهش، مرور انتقادی با رویکرد تحلیلی-تفسیری است که با جستجوی هدفمند در پایگاه‌های معتبر و تحلیل ۷۷ منبع علمی انجام شده است. یافته‌ها در چهار حوزه اصلی سازماندهی شدند: پیوند مفهومی صدای دانش‌آموز و عاملیت با تأکید بر نقش میانجی درگیری عاملیتی؛ ساختارهای برنامه درسی در نظام‌های آموزشی منتخب (ایرلند، نیوزیلند، استونی، کره جنوبی و فنلاند)؛ مدل‌های مشارکت و مذاکره شامل مدل لاندی، رویکرد بومر و برنامه درسی تلفیقی مذاکره‌شده؛ و چالش‌های تحقق عاملیت در سطوح ساختاری، فرهنگی و نهادی. نتایج نشان می‌دهد که تحقق عاملیت اصیل مستلزم تغییرات هم‌زمان در انعطاف‌پذیری برنامه درسی، بازنگری در نظام‌های ارزشیابی، اصلاح نگرش‌ها نسبت به ظرفیت دانش‌آموزان و نقش معلمان، و ایجاد فرهنگ مدرسه‌ای مشارکت‌محور است. همچنین، در نظام‌های آموزشی متمرکز مانند ایران، تحقق چنین تحولاتی با چالش‌های بیشتری همراه است. یافته‌ها می‌تواند مبنایی برای بازاندیشی در سیاست‌ها و رویه‌های برنامه درسی در ایران فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجارب زیسته دانشجومعلمان از برنامه درسی مبتنی بر هوش مصنوعی با تأکید بر عاملیت یادگیرنده</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_242996.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف واکاوی عمیق تجارب زیسته دانشجومعلمان از برنامه درسی مبتنی بر هوش مصنوعی و با تأکید ویژه بر مفهوم عاملیت یادگیرنده انجام شد. با توجه به ماهیت تفسیری، زمینه‌مند و تجربه‌محور موضوع، این مطالعه در چارچوب رویکرد کیفی و با بهره‌گیری از روش پدیدارشناسی طراحی گردید تا نحوه ادراک، معنا‌بخشی و کنش دانشجومعلمان در تعامل با برنامه‌های درسی هوشمند مورد فهم قرار گیرد. جامعه پژوهش را دانشجومعلمان مقطع کارشناسی دانشگاه فرهنگیان تشکیل دادند که تجربه استفاده از ابزارها و محیط‌های مبتنی بر هوش مصنوعی در فرایند یادگیری را داشتند. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و مبتنی بر ملاک انجام شد و داده‌ها از طریق ۱۴ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته عمیق گردآوری گردید. تحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل مضمون کیفی و به‌کارگیری نرم‌افزار MAXQDA صورت گرفت. یافته‌های پژوهش منجر به شناسایی ۸ مضمون فراگیر شد که شامل عاملیت و خودتنظیمی یادگیرنده، کیفیت و الگوی تعامل با ابزارهای هوش مصنوعی، بازاندیشی در طراحی و ارزیابی برنامه درسی، تحول در هویت حرفه‌ای دانشجومعلمان، توسعه مهارت‌های شناختی و فناورانه، ملاحظات عدالت آموزشی و دسترسی، و نقش سیاست‌ها و پشتیبانی نهادی است. این مضامین نشان می‌دهد که برنامه درسی مبتنی بر هوش مصنوعی، در کنار ایجاد فرصت‌های نوین برای شخصی‌سازی یادگیری و تقویت عاملیت، چالش‌هایی جدی در سطوح آموزشی، اخلاقی و نهادی نیز به همراه دارد و مستلزم بازنگری آگاهانه در سیاست‌گذاری و طراحی برنامه‌های تربیت معلم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر جهت‌گیری‌های فلسفی-تربیتی معلمان بر انتخاب الگوهای تلفیق برنامه‌درسی: یک مطالعه آمیخته در مدارس ابتدایی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_247894.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ترجیحات فلسفی-تربیتی معلمان بر انتخاب الگوهای تلفیق برنامه‌درسی انجام شد.
روش: مطالعه حاضر با رویکرد آمیخته اکتشافی متوالی در سه مرحله کیفی، کمی و تلفیقی اجرا شد. در مرحله کیفی با 30 معلم مصاحبه شد و داده‌ها با تحلیل مضمون تحلیل شد.ند. در مرحله کمی، 385 معلم با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب و با پرسشنامه‌های محقق‌ساخته مورد بررسی قرار گرفتند. اعتبار (روایی) ابزارها از طریق روایی محتوایی (CVI) با نظر 10 متخصص و تحلیل عاملی تأییدی بررسی شد. پایایی نیز با ضریب آلفای کرونباخ (89/0-87/0) و پایایی ترکیبی (91/0-84/0) تأیید شد.  ابزارهای پژوهش از پایایی و روایی مطلوبی برخوردار بودند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد رابطه مثبت و معناداری بین گرایش به پراگماتیسم و استفاده از الگوهای تلفیق فرارشته‌ای وجود دارد (ضریب رگرسیون: 0/52، 0/001 &amp;amp;gt; p). همچنین رابطه معناداری بین ایده‌آلیسم و تلفیق درون‌رشته‌ای مشاهده شد (0/39 = β). سابقه تدریس به عنوان متغیر تعدیل‌گر نقش مؤثری در تقویت این رابطه داشت. تحلیل داده‌های کیفی منجر به شناسایی شش مضمون اصلی از جمله «نیاز به بازنگری در نظام تربیت معلم» شد. 
نتیجه‌گیری: توجه به ترجیحات فلسفی معلمان در سیاست‌گذاری‌های آموزشی می‌تواند به بهبود فرآیندهای آموزش و یادگیری و اثر‎بخشی بیشتر نظام آموزشی منجر شود. طراحی دوره‌های آموزش فلسفه تربیتی و بازنگری در برنامه‌های تربیت معلم پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تجارب مربیان آموزشی از دلالت های معنایی و چگونگی کاربست مفهوم تخیل در برنامه درسی اوان کودکی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_243274.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی تجربیات مربیان آموزشی در به‌کارگیری مفهوم تخیل در برنامه درسی اوان کودکی و درک معانی زیسته آن انجام شد. رویکرد تحقیق کیفی و راهبرد آن پدیدارشناسی تفسیری بود. مشارکت‌کنندگان تحقیق شامل مربیان فعال در مراکز آموزشی شهر کامیاران در سال تحصیلی 1404-1403 بود و نمونه‌گیری هدفمند با تأکید بر تنوع تجربه و سابقه کاری انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق و نیمه‌ساختاریافته با 16 نفر از مشارکت‌کنندگان جمع‌آوری شد و فرایند مصاحبه‌ها تا رسیدن به مقوله اشباع نظری ادامه یافت. فرایند تحلیل داده‌ها با استفاده از شیوه تحلیل مضمون براون و کلارک شامل کدگذاری اولیه، بازبینی و تعریف نهایی مضامین پایه، سازمان‌دهنده و فراگیر انجام گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد تجربه مربیان با مفهوم تخیل در سه حوزه اصلی معنا می‌یابد. نخست، مربیان تخیل را به‌عنوان فرایند ذهنی و وجودی و همچنین توان حرفه‌ای خلاقیت‌بخش در طراحی و اجرای یادگیری درک می‌کنند که جریان آموزشی را از یکنواختی خارج می‌سازد و مسیر یادگیری را انعطاف‌پذیر، معنادار و جذاب می‌کند. دوم، مربیان با بهره‌گیری از سناریوهای خلاق، بازی‌های آزاد، نقش‌آفرینی و فعالیت‌های چندحسی، تخیل را در طراحی، اجرا و ارزشیابی برنامه درسی به‌کار می‌گیرند، به گونه‌ای که هم امکان تجربه فعال کودک فراهم می‌شود و هم مسیر یادگیری با خلاقیت و انعطاف‌پذیری همراه است. سوم، کاربرد تخیل پیامدهای چندبعدی در رشد کودکان دارد؛ کودکان توانمندی‌های شناختی و خلاقانه خود را توسعه می‌دهند، مهارت‌های اجتماعی و همدلی‌شان تقویت می‌شود، انگیزه و علاقه به یادگیری افزایش می‌یابد و ارزش‌ها و نگرش‌های اخلاقی و اجتماعی آنان پرورش می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت برنامه درسی کارورزی از نگاه دانشجویان، معلمان راهنما و استادان دانشگاه فرهنگیان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_251803.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کیفیت برنامه درسی کارورزی از نگاه دانشجویان، معلمان راهنما و استادان دانشگاه فرهنگیان در استان ایلام صورت گرفت که از نظر هدف، کاربردی و از نظر گردآوری داده‏ها، آمیخته (کیفی- کمّی) از نوع اکتشافی بود. در بخش کیفی، از روش پژوهش پدیدارشناختی و در مرحله کمی، از روش توصیفی ـ تحلیلی استفاده شد. نمونه مورد مطالعه در بخش کیفی، 11دانشجومعلم، ‌13 معلم و 12 استاد بودند که به روش هدفمند انتخاب و مورد مصاحبه قرار گرفتند. جامعه آماری در بخش کمّی، 172 دانشجو، 172 معلم راهنما و 15 استاد در نظر گرفته شد. روش نمونه‌گیری در بخش کمی بر اساس جدول مورگان برای دو گروه دانشجویان و معلمان، به تفکیک 118 نفر به‌صورت تصادفی انتخاب شد. نمونه‌گیری از گروه استادان نیز به روش تمام‌شماری از همه استادان کارورزی صورت پذیرفت. ابزار پژوهش در بخش کیفی، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه محقق ساخته برآمده از نتایج بخش کیفی بود. نتایج بخش کیفی نشان داد که نقاط قوت و ضعف برنامه درسی کارورزی از نگاه دانشجومعلمان، معلمان و استادان به تفکیک شامل سه بخش زمینه اجرای برنامه درسی کارورزی، روند اجرا و آثار و نتایج آن است. نتایج بخش کمّی با استفاده از آزمون تی‏تک نمونه‏ای نشان داد که کیفیت برنامه درسی کارورزی از نگاه دانشجومعلمان، معلمان راهنما و استادان رضایت‏بخش است. همچنین با استفاده از  تحلیل عاملی تأییدی در نرم‌افزار AMOS،  نقاط مثبت و منفی برنامه درسی کارورزی از نگاه دانشجومعلمان، معلمان راهنما و استادان تبیین و با کمک آزمون فریدمن رتبه‏بندی شدند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آموزش‌ترکیبی و ضرورت بازنگری در برنامه‌های درسی ریاضی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_251798.html</link>
      <description>با وقوع همه‌گیری کووید-19، آموزش مجازی جایگزین آموزش حضوری شد. این تغییر، باوجود فشاری که بر مراکز آموزشی وارد کرد، فرصت کم‌نظیری فراهم کرد تا به برنامه‌درسی ریاضی، از منظری دیگر نگریست که در آن، تکنولوژی‌های دیجیتال بخش جداناپذیر آن هستند. بدین‌سبب بازنگری در برنامه‌های درسی ریاضی مدرسه و دانشگاه با تلفیق آن با تکنولوژی‌های دیجیتال، ضرورت بیشتری یافت. این پژوهش با هدف تبیین آموزش‌ترکیبی ریاضی، به‌روش مرور نظام‌مند، انجام شد. منابع مورد بررسی شامل اسناد بالادستی در ایران و پژوهش‌های مرتبط با آموزش‌ترکیبی ریاضی در بازه سال‌های 2010 تا 2025 بود. یافته‌های این پژوهش نشان داد که با درنظرگرفتن مؤلفه‌های مختلفِ ترکیب‌شونده و نوع و کیفیت تلفیق آنها، تعریف یکسانی برای آموزش ِترکیبی ریاضی وجود ندارد، اما تعبیر مشترک مورد قبول جامعه پژوهشی آموزش ریاضی در سطح جهانی، بر تلفیق آموزش آنلاین و آموزش سنتی/چهره‌به‌چهره در آموزش‌ترکیبی، تاکید دارد. از یافته‌های این پژوهش می‌توان نتیجه‌گیری کرد که فهم ماهیت آموزش‌ترکیبی و چگونگی اجرای آن، می‌تواند راهنمایی برای سیاستگذاری‌های آموزشی و بازنگری برنامه‌درسی ریاضی باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ادراکات و تجارب زیسته دانش آموزان دختر و پسر نسبت به فرصت های یادگیری در کلاس درس مدارس ابتدایی روستایی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_245397.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی ادراک و تجارب زیسته دانش‌آموزان دختر و پسر از فرصت‌های یادگیری در کلاس‌های درس مدارس ابتدایی روستایی با رویکردی تطبیقی انجام شد. پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام گرفت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۹ دانش‌آموز پایه ششم ابتدایی در مدارس روستایی شهرستان چهارباغ استان البرز گردآوری شد. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و در دسترس انجام شد و مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها بر اساس چارچوب شش‌مرحله‌ای براون و کلارک (2006) صورت گرفت.
یافته‌ها در قالب دو پرسش پژوهش سازمان‌دهی شد. در پاسخ به پرسش نخست درباره ادراک دانش‌آموزان از فرصت‌های یادگیری در کلاس درس، ۵ مقوله اصلی و ۱۹ مقوله فرعی شناسایی شد که شامل: فرصت‌های مرتبط با تدریس، محتوا و فرایند ارائه درس؛ دسترسی به منابع حمایتی یادگیری؛ فضای هیجانی–روانی کلاس؛ ساختار مشارکت و عدالت در فرصت‌های یادگیری؛ و محیط فیزیکی و امکانات کلاس بود. در پاسخ به پرسش دوم، که به مقایسه ادراکات و تجارب دانش‌آموزان دختر و پسر اختصاص داشت، یافته‌ها در قالب ۲ مقوله اصلی و ۱۰ مقوله فرعی بیانگر شباهت‌ها و تفاوت‌های تجربه فرصت‌های یادگیری میان آنان بود.
نتایج نشان داد عواملی مانند وضوح توضیح معلم، استفاده از مثال‌های متنوع، سرعت مناسب تدریس، فرصت تمرین، حمایت معلم و گاه کمک همسالان، همراه با فضای هیجانی کلاس و میزان مشارکت در تعاملات کلاسی، در شکل‌گیری فرصت‌های یادگیری دانش‌آموزان در مدارس روستایی نقش مهمی دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مؤلفه‌ها، موانع و راهبردهای پرورش تفکر منطقی در معلمان: یک مطالعه سنتزپژوهی</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_248152.html</link>
      <description>اهداف: با وجود نقش محوری معلمان در پرورش تفکر منطقی، نظام آموزشی ایران در این زمینه با چالش مواجه است. پژوهش‌های پیشین به جنبه‌های پراکنده پرداخته‌اند و شکاف اصلی، فقدان سنتزی منظم است که به طور هم‌زمان مؤلفه‌ها، موانع و راهبردها را بررسی کند. هدف پژوهش، شناسایی و ترکیب نظام‌مند این سه مؤلفه بود. 
روش‌ها: پژوهش با رویکرد کیفی و روش سنتزپژوهی بر اساس الگوی هفت‌مرحله‌ای سندلوفسکی و باروسو  انجام شد. جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های داخلی و خارجی با کلیدواژه‌های مرتبط در بازه ۲۰۱۹-۲۰۲۵ صورت گرفت. از میان ۱۱۰ منبع، ۲۲ مطالعه پس از غربالگری با معیارهای CASP انتخاب شدند. داده‌ها با تحلیل مضمون در سه سطح کدگذاری تحلیل و اعتبار یافته‌ها با توافق بین‌کدگذاران (۸۴٪) و تأیید متخصصان حاصل شد.
یافته‌ها: سه مضمون فراگیر شناسایی شد: مؤلفه‌های تفکر منطقی (مهارت‌های استدلال، حل مسئله و عملیات ذهنی)؛ موانع در سه سطح ساختاری، شناختی-روانی و انسانی که موانع ساختاری نقش ریشه‌ای دارند؛ و راهبردها شامل رویکردهای آموزشی-تربیتی، توانمندسازی و برنامه‌درسی. نوآوری پژوهش، کشف رابطه دوسویه تفکر انتقادی و خلاق و ارائه مدل سه‌سطحی مبتنی بر تقدم اصلاح ساختار بر ارائه راهبردهای آموزشی است.
نتیجه‌گیری: پرورش تفکر منطقی در معلمان نیازمند رویکردی ساختاری-فرایندی و تدریجی-مارپیچی است. مدل پیشنهادی با تأکید بر تقدم اصلاح موانع ساختاری، سپس توانمندسازی عوامل انسانی و در نهایت به‌کارگیری راهبردهای آموزشی، می‌تواند راهگشای برنامه‌ریزان در طراحی مداخلات نظام‌مند باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و واکاوی ابعاد پنهان آزمون جامع دوره دکتری؛ از رویکرد سنتی تا خلق روش مناسب ارزیابی توانمندی دانشجویان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_241604.html</link>
      <description>هدف پژوهش واکاوی ابعاد و چالش های آزمون جامع دوره دکتری و تعیین میزان تحقق توانمندی آن برای دانشجویان دوره دکتری و ارائه طرحی بهینه در راستای ارزیابی جامع است. روش پژوهش خبرگی و نقادی آموزشی است. نمونه پژوهش شامل اسناد معتبر بالادستی ملی چاپی و الکترونیکی،آیین نامه های اجرایی آموزش عالی و دوره دکتری، مستندات آزمون جامع ، مصاحبه عمیق با دانشجویان دوره دکتری و اساتید رشته های علوم تربیتی، مشاهده موشکافانه در بسترهای گوناگون علمی و پژوهشی تا 1404 به روش نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور است. اسناد مکتوب معتبر در بین سالهای 1375 تا 1403 بررسی شد.به منظور تایید اعتبار داده های کیفی به روش سه سویه سازی نظرات متخصصان علوم تربیتی و روش شناسی کیفی به صورت داده های رفت و برگشتی بررسی شد. یافته ها نشان داد آزمون جامع فعلی حامل آسیب های چندگانه و عمیقی بر تمامی ابعاد زندگی دانشجویان از جمله روحی و روانی، ذهنی، شناختی، اخلاقی، جسمی، مهارتی، اقتصادی، شغلی، تحصیل و... است. این آزمون نه تنها جامع نبوده و تک بعدی است، بلکه توانمندساز نیز نیست و حتی در پایین ترین سطوح دانش، مهارت و نگرش نیز کارآمد نیست و جداکننده عمل و نظر و آموزش و پژوهش از فرآیند ارزیابی است. بنابراین باید ارزیابی جامع بر مبنای نیازها، توانمندی ها، استعدادها، علائق، ظرفیت های متعدد بازتعریف شده و راهکارهای چندوجهی مهارتی، علمی، عملی، هنری، نگرشی، کارآمد، سودمند و خدمت رسان به فرد و جامعه مد نظر قرار گیرد که این راهکارها در پژوهش حاضر اکتشاف شده اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی ابعاد فوق برنامه‌درسی پنهان در ساختار آموزشی دانشگاه فرهنگیان</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_243248.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف واکاوی مولفه‌های مختلف فوق برنامه‌درسی پنهان در چارچوب آموزشی دانشگاه فرهنگیان و رویکردهای برآمده از آن انجام شد. رویکرد پژوهش با ماهیت کیفی با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری به جمع‌آوری تجارب دانشجو معلمان در ترسیم انگاره مفهومی این نوع برنامه درسی پرداخته و با استفاده از دیدگاه های متخصصان رویکردهای درسی مناسب برای آن مشخص شده است. مشارکت‌کنندگان دانشجویان پسر و دختر دانشگاه فرهنگیان استان آذربایجان شرقی به تعداد 2300 نفر  در سال تحصیلی 1404-1403 بودند که 15 نفر از آنها از طریق نمونه‌گیری هدفمند از نوع مطلوب تا زمان اشباع داده‌ها مورد مصاحبه نیمه سازمان‌ یافته قرار گرفتند. یافته‌های پژوهش نشان داد که فوق برنامه‌درسی پنهان دارای مولفه‌های شبکه‌سازی آموزشی، بازنمایی قدرت آموزشی، جریان‌شناسی تحولات، قطب‌سازی شناختی، فرهیخته‌سازی، باز تعریف عملکرد، خود هویت‌سنجی، و جهان‌بینی است که به شکل‌گیری رویکردهای پنج‌گانه آگاهی‌بخشی، انتقادی، مهارت‌بخشی، اجتماع سازی و درون‌زایی در این برنامه‌درسی می‌انجامد. نتایج نشان داد که ظرفیت‌های آموزشی و تربیتی فوق برنامه‌درسی پنهان به عنوان یک شاخص توسعه‌بخش در برنامه‌های دانشگاه فرهنگیان پیش‌بینی و تدارک دیده شود و در فرایند ارزیابی عملکرد حرفه‌ای دانشجو معلمان مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی پاسخ های معلمان دوره دوم ابتدائی به پرسش‌های علمی دانش‌آموزان از منظر ماهیت علم؛ مطالعه‌ای مردم‌نگارانه</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_252227.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف فهم پاسخ معلمان دوره دوم ابتدایی به سؤالات علمی دانش‌آموزان از منظر ماهیت علم، با روش مردم‌نگاری انجام گرفت. چهار کلاس درس علوم در پایه‌های چهارم و پنجمِ دبستانی دخترانه 32 جلسة آموزشی مورد مشاهده غیرمشارکتی قرار گرفتند. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل تماتیکِ ولکات انجام شد و با توجه به مقوله‌های یافت شده، 5 مضمون اصلی به دست آمد. یافته‌ها نشان می‌دهند آموزگاران در پاسخ به سؤالات دانش‌آموزان اغلب علم را مجموعه‌ای از دانش و به مثابه روش تفکر می‌دانند. همچنین علم به مثابه روش کاوشگری به درجات کمتر معرفی می‌شود. ارتباط بین باورهای فرهنگی جامعه و علم مورد توجه قرار می‌گیرد، اما اشاره مستقیم به تأثیرپذیری علم از جامعه نمی‌شود. آموزگاران باور دارند که علم نمی‌تواند به تمام سؤالات بشر پاسخ بدهد. بر اساس یافته های پژوهش چنین می توان نتیجه گرفت مؤلفه‌های ماهیت علم در پاسخ آموزگاران به پرسش‌های دانش‌آموزان بازتاب دارد. سؤالات دانش‌آموزان حاکی از آن است که آنان علاقه و نیاز دارند علم را بیشتر بشناسند و با کارکردهای آن آشنا شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کیفی موانع رشد و توسعه نظریه‌پردازی در حوزه مطالعات برنامه درسی ایران</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_252939.html</link>
      <description>معرفت، تکاپویی برای رسیدن به حقیقت دانش است و شناخت هر حوزه با نقد درونی آن توسط متخصصان و توجه به دستاوردها و ناکامی‌ها آغاز می‌گردد. نظریه‌پردازی به‌مثابه مبنای حرکت‌های علمی، به زیرساخت‌ها و شرایطی وابسته است که ضعف یا فقدان آن‌ها، تولید علم، شکل‌گیری نظریه و پارادایم‌های نظری را به چالش می‌کشد. با وجود غنای موضوعی و تنوع مباحث مطالعات برنامه درسی، نظریه‌پردازی در این حوزه با فقر و کمبود آگاهی مواجه است. این پژوهش با روش کیفی و رویکرد داده‌بنیاد، واکاوی موانع رشد و توسعه نظریه‌پردازی در مطالعات برنامه درسی ایران، به دنبال پاسخ به این پرسش‌هاست که موانع رشد و توسعه نظریه‌پردازی کدامند و نظریه‌پردازان این حوزه شرایط تقابل با موانع نظریه‌پردازی را چگونه معنا می‌کنند؟ داده‌ها از طریق ۱۸ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان و نخبگان نظریه‌پردازی در برنامه درسی و تا دستیابی به اشباع نظری گردآوری و با کدگذاری کلاسیک اشتراوس و کوربین، شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی، تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد موانع نظریه‌پردازی در قالب ابعاد آموزشی، اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، ساختاری، سیاسی، فرهنگی، مهارتی، نگرشی و نهادی شکل می‌گیرند. تحلیل روابط مقوله‌ها و راهبردها و پیامدهای رشد و توسعه نظریه‌پردازی را آشکار ساخت. همچنین، آموزش، تعامل و گفت‌وگو، تقویت مهارت‌های شناختی، سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و بومی‌سازی نظریه‌پردازی به‌عنوان راهبردهای مواجهه شناسایی شدند. میان مقوله‌ها، نظام آموزشی در ارتباط با بُعد موانع آموزشی بیشترین تأثیرگذاری را بر موانع رشد و توسعه نظریه‌پردازی در حوزه برنامه درسی ایران داشت؛ به نظر می‌رسد اصلاح و بازنگری نظام آموزشی از مهم‌ترین الزامات رشد و توسعه نظریه‌پردازی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پدیدار شناسی تجربه زیسته معلمان ابتدایی از سواد عاطفی در مواجهه با دانش‌آموزان در بستر مجازی شاد</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_254062.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بازنمایی تجربه‌ی زیسته‌ی معلمان ابتدایی از مؤلفه‌های سواد عاطفی در تعاملات آموزشی بستر فضای مجازی انجام شده است؛ چرا که با گذار آموزش به بستر دیجیتال، شیوه‌های سنتی ابراز هیجان و مدیریت کلاس با چالش‌های نوپدیدی روبه‌رو شده و ضرورت درک لایه‌های پنهان حضور انسانی در تعاملات رابطه‌مند، به شکافی پژوهشی بدل گشته است. این مطالعه با بهره‌گیری از رویکرد کیفی و راهبرد پدیدارشناسی تفسیری انجام شد تا با کاهش پیش‌فرض‌ها، ماهیت معنایی حضور عاطفی بازخوانی شود. این مطالعه با بهره‌گیری از رویکرد کیفی و راهبرد پدیدارشناسی تفسیری انجام شد تا با کاهش پیش‌فرض‌ها، ماهیت معنایی حضور عاطفی بازخوانی شود. میدان تحقیق، معلمان مقطع ابتدایی شهر سنندج با تجربه‌ی تدریس در فضای مجازی (شاد) بود و انتخاب مشارکت‌کنندگان از طریق روش هدفمند گلوله برفی صورت گرفت. با انجام ۹ مصاحبه‌ی عمیق نیمه‌ساختاریافته تا مرحله‌ی دستیابی به اشباع داده، داده‌های غنی گردآوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون (براون و کلارک ، ۲۰۰۶)مورد واکاوی قرار گرفت. از دیدگاه مشارکت‌کنندگان، سواد عاطفی در این بستر در سه مضمون فراگیر قابل‌احصا بود: ۱. سواد عاطفی به منزله‌ی &amp;amp;laquo;تکنیک حضور&amp;amp;raquo; (همدلی نشانه‌شناختی و داستان‌گویی مجازی)؛ ۲. سواد عاطفی به منزله‌ی &amp;amp;laquo;خود انضباطی دیجیتال&amp;amp;raquo; (حفظ تعادل و حفظ مرزهای حرفه‌ای)؛ ۳. سواد عاطفی به منزله‌ی &amp;amp;laquo;کنش نمادین&amp;amp;raquo; (ابرازگری چندرسانه‌ای و امنیت‌سازی دیجیتال). این مطالعه با عبور از چارچوب‌های سنتی، مدل سه‌گانه تعاملات عاطفی در فضای یادگیری مجازی را ارائه نموده و با تحلیل سواد عاطفی به مثابه‌ی &amp;amp;laquo;قدرتی نوین&amp;amp;raquo;، سهم نظری مهمی در توانمندسازی معلمان در زیست‌بوم دیجیتال ایفا می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظام ارزشیابی بالینی برنامه کارورزی: مطالعه تطبیقی جهت‌گیری دانشگاه فرهنگیان و کشورهای منتخب</title>
      <link>https://www.jcstpicsa.ir/article_254063.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، مطالعه تطبیقی مؤلفه‌های ارزشیابی بالینی برنامه کارورزی دانشگاه فرهنگیان ایران و کشورهای منتخب بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تطبیقی انجام شد. نظام ارزشیابی کارورزی دانشگاه فرهنگیان ایران و شش‌کشور آمریکا، استرالیا، انگلستان، فنلاند، ژاپن و سنگاپور به‌صورت هدفمند به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مطالعه اسناد و منابع معتبر گردآوری و با الهام از الگوی تطبیقی بردی تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد کشورهای منتخب با تأکید بر رویکردهای مدرسه‌محور و تأمل محور، راهنمایی حرفه‌ای، ارزشیابی چندمنبعی، فناوری‌های آموزشی و مشارکت مدرسه و دانشگاه، کیفیت ارزشیابی بالینی و توسعه حرفه‌ای دانشجو معلمان را ارتقا داده‌اند. در مقابل، نظام ارزشیابی کارورزی دانشگاه فرهنگیان ایران، باوجود تأکید بر مشاهده عملکرد و استانداردهای حرفه‌ای معلمی، با چالش‌هایی مانند غلبه رویکرد نظارت محور، ضعف تعامل دانشگاه و مدرسه و بهره‌گیری محدود از فناوری‌های آموزشی روبه‌رو است. براین‌اساس، بازطراحی نظام ارزشیابی کارورزی می‌تواند کیفیت برنامه‌های کارورزی و تربیت معلمان حرفه‌ای را ارتقا دهد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
